پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

مگر آن آتشین‌خو آگه از بخت من است امشب

که همچون شمع مغز استخوانم روشن است امشب

به گلشن جان من دی تا از استغنا گذر کردی

ز مژگان تو گل را خار در پیراهن است امشب

ز جان افشانی من حسن او را شعله افزون شد

مگر بر آتش گل بال بلبل دامن است امشب

به دستارم بنفشه مشت خاکستر بود امشب

نگاهی کن که گلشن بی تو بر من گلخن است امشب

تو شمع مجلس‌افروزی و من پروانه محفل

نشستن ازتو، بر گرد تو گشتن از من است امشب

نمی‌دانم نگه چون رفت بیرون گریه چون آمد

ز بس چشمم به رخسار تو محو دیدن است امشب

ز داغ دوری‌ات صد رنگ گل در آستین دارم

بیا گلچین که از داغ تو دستم گلشن است امشب

چو دید آن سبز گندمگون دلم را گفت زیر لب

که یک مور ضعیفی در کنار خرمن است امشب

نمانده در تنم جایی کزو قصاب ناید خون

مرا خون در جگر چون آب در پرویزن است امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱عمریست در خیال تو از روز تا به شب
  2. شمارهٔ ۳۲گر شود آن شوخ با من مهربان دارم عجب
  3. شمارهٔ ۳۳روشن شده از حسن تو کاشانه‌ام امشب
  4. شمارهٔ ۳۴هر کجا عکس جمال یار می‌افتد در آب
  5. شمارهٔ ۳۵چو رخ برتافت دیدم طره گیسوی یار امشب
  6. شمارهٔ ۳۶دعوی لبت دمی که به مرجان کند در آب
  7. شمارهٔ ۳۷چو عکس خویش نمودار می‌کند مهتاب
  8. شمارهٔ ۳۸دارم از دست تو شب تا صبح با چشمی پر آب
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.