پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

کی ز جور دهر کم فرصت الم داریم ما

چون تو را داریم از دشمن چه غم داریم ما

ما اسیران با گرفتاری ز بس خو کرده‌ایم

هر کجا در خاک دامی نیست رم داریم ما

کم مبادا از سر ما نقش داغ و مد آه

سرفرازی‌ها از این چتر و علم داریم ما

هست تا اشک ندامت ایمن‌ایم از سوختن

بیم ز آتش نیست تا دیده نم داریم ما

خانه بردوشان در این دریا به‌هم پیوسته‌اند

دست همچون موج در آغوش هم داریم ما

قطره‌ای تا از می شوق تو باشد در ایاغ

کافریم ار آرزوی جام جم داریم ما

تا که چون قصاب مستغنی شدیم از لطف دوست

کی نظر دیگر به ارباب کرم داریم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰گفتگویت در تبسم می‌کند شکر در آب
  2. شمارهٔ ۳۱عمریست در خیال تو از روز تا به شب
  3. شمارهٔ ۳۲گر شود آن شوخ با من مهربان دارم عجب
  4. شمارهٔ ۳۳روشن شده از حسن تو کاشانه‌ام امشب
  5. شمارهٔ ۳۴هر کجا عکس جمال یار می‌افتد در آب
  6. شمارهٔ ۳۵چو رخ برتافت دیدم طره گیسوی یار امشب
  7. شمارهٔ ۳۶دعوی لبت دمی که به مرجان کند در آب
  8. شمارهٔ ۳۷چو عکس خویش نمودار می‌کند مهتاب
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.