پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

روشن شده از حسن تو کاشانه‌ام امشب

خوش باش که بر گرد تو پروانه‌ام امشب

نخل قد دلجوی تو ای زینت فردوس

سیراب شد از گریهٔ مستانه‌ام امشب

دست طلب از دامن وصل تو ندارم

هرچند که در بزم تو بیگانه‌ام امشب

سروی شد و چون شعله قد افروخت به افلاک

هر دود که برخاست ز ویرانه‌ام امشب

از بهر یکی جرعه می‌باز چو قصاب

جاروبکشی گوشهٔ می‌خانه‌ام امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵چو رخ برتافت دیدم طره گیسوی یار امشب
  2. شمارهٔ ۳۶دعوی لبت دمی که به مرجان کند در آب
  3. شمارهٔ ۳۷چو عکس خویش نمودار می‌کند مهتاب
  4. شمارهٔ ۳۸دارم از دست تو شب تا صبح با چشمی پر آب
  5. شمارهٔ ۳۹ای دل بیهده گفتار ادب باش ادب
  6. شمارهٔ ۴۰از تو در خاطر هر ذره تمنایی هست
  7. شمارهٔ ۴۱بس ‌که بر جانم ز مژگانت خدنگ افتاده است
  8. شمارهٔ ۴۲برده دل از من پری‌رویی نمی‌گویم که کیست
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.