پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

تا نگاه دل‌فریبش در نظر دارد مرا

ز آرزوی هر دو عالم بی‌خبر دارد مرا

گاه در اوج ترقی گاه در عین زوال

ذره‌پرور مهر رویش در نظر دارد مرا

من نمی‌دانم چه بد کردم که بخت واژگون

دور از این در چون دعای بی‌اثر دارد مرا

چشم مست ساقی از هر گردش پیمانه‌ای

ریزه الماس گویی در جگر دارد مرا

استخوانم توتیا گردید از پامال دهر

کو نسیمی تا چو گرد از جای بردارد مرا

روز و شب چون رشته تسبیح دست انداز عشق

در سراغ یار در صد رهگذر دارد مرا

دور ز آب و رنگ آن باغ و دلم گل می‌کند

این نهال خشک دائم بارور دارد مرا

چون فروغ شمع کافتد پرتوش شب‌ها در آب

عکس رخسار تو روشن تا سحر دارد مرا

کی کشم قصاب دیگر منت بال هما

سایه شمشیر او تا جا به سر دارد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴بازآ که دل از داغ تو آراسته تن را
  2. شمارهٔ ۲۵تا کرده محبت هدف تیر تو جان را
  3. شمارهٔ ۲۶ای خرم از نسیم وصالت بهارها
  4. شمارهٔ ۲۷دل پر از افغان و ظاهر خالی از جوشیم ما
  5. شمارهٔ ۲۸کی ز جور دهر کم فرصت الم داریم ما
  6. شمارهٔ ۲۹مگر آن آتشین‌خو آگه از بخت من است امشب
  7. شمارهٔ ۳۰گفتگویت در تبسم می‌کند شکر در آب
  8. شمارهٔ ۳۱عمریست در خیال تو از روز تا به شب
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.