پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

عشقت چو شمع سوخت سراپا تن مرا

چون موم و رشته پیرهن و دامن مرا

سوز درون گداخته از بس که جان من

با هم شمرده تن نخ پیراهن مرا

من عندلیب گلشن تصویر گشته‌ام

در کار نیست آب و هوا گلشن مرا

موری به کام دانه‌ای از حاصلم برد

کو برق تا به باد دهد خرمن مرا

چون آتشی که میل به خاشاک می‌کند

عشق تو می‌کشد سوی خود دامن مرا

ای دیده باد‌دستی بی‌صرفه درگذار

خالی مکن ز خون جگر معدن مرا

غیر از هما که طعمه شدش استخوان من

پیدا نکرده است کسی مسکن مرا

من صیدم و رضا به قضای تو داده‌ام

بیرون ز طوق خویش مکن گردن مرا

در واجبات عشق همین بس کز آب تیغ

تعلیم داده دست ز جان شستن مرا

دیدم تو را و دست و نگاهم ز کار رفت

محروم ساخت وصل تو گل‌چیدن مرا

غیر از زبان که محرم غم‌خانه دل است

قصاب پی نبرد کسی مخزن مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱چند روزی شد که حیرانم نمی‌دانم چرا
  2. شمارهٔ ۲۲تا نگاه دل‌فریبش در نظر دارد مرا
  3. شمارهٔ ۲۳افزود عکس رویش خوش بر صفای مینا
  4. شمارهٔ ۲۴بازآ که دل از داغ تو آراسته تن را
  5. شمارهٔ ۲۵تا کرده محبت هدف تیر تو جان را
  6. شمارهٔ ۲۶ای خرم از نسیم وصالت بهارها
  7. شمارهٔ ۲۷دل پر از افغان و ظاهر خالی از جوشیم ما
  8. شمارهٔ ۲۸کی ز جور دهر کم فرصت الم داریم ما
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.