پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

بکش از رخ نقاب و بر فروزان عارض گل را

بیا یک‌سر بسوزان زآتش گل بال بلبل را

به رنگ‌آمیزی زلف و رخت صد آفرین کردم

که پیچیده است گرد دسته گل تار سنبل را

اگر خواهی رهانی مو به مو جمعیت دل‌ها

به قربان سرت گردم پریشان ساز کاکل را

کسی سر از خط پیچیده‌اش بیرون نمی‌آرد

بغیر از دل کزو بگرفته سرمشق ترسل را

نمی‌دانم چه می‌خواهد ز من مژگان خون‌ریزش

که تیر روی ترکش می‌کند تیر تغافل را

نکویی با بدان کردن در این عالم بدان ماند

که دور از آب سازند اهل بینش چشمه پل را

تلاش بیش و کم قصاب کردن نیست کار تو

مده تا می‌توان از دست دامان توکل را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲تا نگاه دل‌فریبش در نظر دارد مرا
  2. شمارهٔ ۲۳افزود عکس رویش خوش بر صفای مینا
  3. شمارهٔ ۲۴بازآ که دل از داغ تو آراسته تن را
  4. شمارهٔ ۲۵تا کرده محبت هدف تیر تو جان را
  5. شمارهٔ ۲۶ای خرم از نسیم وصالت بهارها
  6. شمارهٔ ۲۷دل پر از افغان و ظاهر خالی از جوشیم ما
  7. شمارهٔ ۲۸کی ز جور دهر کم فرصت الم داریم ما
  8. شمارهٔ ۲۹مگر آن آتشین‌خو آگه از بخت من است امشب
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.