پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

بیایید ای حریفان تا مگر جوییم راهی را

به سوی عشق از این نامرادی‌ها پناهی را

ز رخسار و قد و چشم تو هر کس می‌برد بخشی

گلستان رنگ و سرو اندام و آهو خوش‌نگاهی را

بر آب افتد اگر عکسی از آن برگشته مژگانش

برون آرد روان از آب چون قلاب ماهی را

به تقصیر نگاهی می‌دهد جان در ره جانان

چو عاشق کس نمی‌داند زبان عذرخواهی را

متاع ناروایی داری از قصاب از او بگذر

که اینجا می‌پسندند اشگ سرخ و رنگ کاهی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸صیاد به من تنگ چنان کرده قفس را
  2. شمارهٔ ۱۹عشقت چو شمع سوخت سراپا تن مرا
  3. شمارهٔ ۲۰بکش از رخ نقاب و بر فروزان عارض گل را
  4. شمارهٔ ۲۱چند روزی شد که حیرانم نمی‌دانم چرا
  5. شمارهٔ ۲۲تا نگاه دل‌فریبش در نظر دارد مرا
  6. شمارهٔ ۲۳افزود عکس رویش خوش بر صفای مینا
  7. شمارهٔ ۲۴بازآ که دل از داغ تو آراسته تن را
  8. شمارهٔ ۲۵تا کرده محبت هدف تیر تو جان را
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.