پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

ز هر جانب که آن سرو روان خندان شود پیدا

ز شور عاشقان از هر طرف افغان شود پیدا

نمک می‌ریزد از موج تبسم بر دل ریشم

لب او هر کجا چون پسته خندان شود پیدا

ز یک انداز چشمی کشتی عمرم تباه آمد

که می‌گفت از نگاهی این قدر طوفان شود پیدا

به یاد لعل میگون تو در خون جگر ما را

به دور دیده چندین خوشه مرجان شود پیدا

بده تن در قضا، آمادهٔ تیغ شهادت شو

چو آن نامهربان با خنجر مژگان شود پیدا

کند دریانشین آب حسرت اهل محشر را

اگر قصاب با این دیدهٔ گریان شود پیدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷پیچ و تاب زلف مشکینت شده زنجیرها
  2. شمارهٔ ۱۸صیاد به من تنگ چنان کرده قفس را
  3. شمارهٔ ۱۹عشقت چو شمع سوخت سراپا تن مرا
  4. شمارهٔ ۲۰بکش از رخ نقاب و بر فروزان عارض گل را
  5. شمارهٔ ۲۱چند روزی شد که حیرانم نمی‌دانم چرا
  6. شمارهٔ ۲۲تا نگاه دل‌فریبش در نظر دارد مرا
  7. شمارهٔ ۲۳افزود عکس رویش خوش بر صفای مینا
  8. شمارهٔ ۲۴بازآ که دل از داغ تو آراسته تن را
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.