پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۸

ز جوش عاشقان گرم است بزم آن شاه خوبان را

که می‌باشد نمودی با رعیت پادشاهان را

ز ابروی تو زخم کاریی دارم به قصد من

مده دیگر به زهر چشم آب آن تیر مژگان را

ز هم بگشای لب وز لطف حرفی گوی با عاشق

توان زد تا به کی بر درج گوهر قفل مرجان را

کسی قدر سخن‌های تو را چون من نمی‌داند

کجا هرکس شناسد قدر گوهرهای غلتان را

به زنّار سر زلف تو قائم کرده‌ام ایمان

مفرما هجر از این بیشم مکش کافر مسلمان را

می زهد ریا قصاب تا کی می‌توان خوردن

به جام صبح گاهی یاد می‌کن می‌پرستان‌ را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰اگر آن شمع بزم دل رود مستانه در صحرا
  2. شمارهٔ ۱۱می‌رساند از ره ظلمت به منزل مور را
  3. شمارهٔ ۱۲توان دیدن ز روی پیرهن چون گل صفایش را
  4. شمارهٔ ۱۳ز تأثیر محبت سوخت در دل کینه عاشق را
  5. شمارهٔ ۱۴در خون جگر همچو حباب است دل ما
  6. شمارهٔ ۱۵ز هر جانب که آن سرو روان خندان شود پیدا
  7. شمارهٔ ۱۶بیایید ای حریفان تا مگر جوییم راهی را
  8. شمارهٔ ۱۷پیچ و تاب زلف مشکینت شده زنجیرها
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.