پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۷

تا گشود از بهر گفتاری لب خاموش را

در شکر آمیخت آن اهل زمرّدپوش را

روز اول کرد ما را چشم مست او خراب

باده‌پیمایی نشاید ساقی مدهوش را

تشنه نیسان چو مردان سعادتمند باش

چون صدف پر ساز از درّ معانی گوش را

متصل در سینه باید تیر آهی داشتن

چون کمان خالی نگردان از خدنگ آغوش را

کام شیرین بی گزند از شهد نتوان ساختن

نیش می‌گیرد ز لب‌ها ترجمان نوش را

چشم بر دست کسان قصاب چون مینا مدار

چون قدح گردان تهی از بار منت دوش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹ز سنبل بند بر دل می‌گذارد موی این صحرا
  2. شمارهٔ ۱۰اگر آن شمع بزم دل رود مستانه در صحرا
  3. شمارهٔ ۱۱می‌رساند از ره ظلمت به منزل مور را
  4. شمارهٔ ۱۲توان دیدن ز روی پیرهن چون گل صفایش را
  5. شمارهٔ ۱۳ز تأثیر محبت سوخت در دل کینه عاشق را
  6. شمارهٔ ۱۴در خون جگر همچو حباب است دل ما
  7. شمارهٔ ۱۵ز هر جانب که آن سرو روان خندان شود پیدا
  8. شمارهٔ ۱۶بیایید ای حریفان تا مگر جوییم راهی را
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.