پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

می‌رساند از ره ظلمت به منزل مور را

آنکه پنهان در دل هر ذره دارد نور را

وادی عشق است و اول ترک هستی گفته‌ام

کرده‌ام بر خویشتن نزدیک راه دور را

به نگردد از رفوکاری جراحت‌های دل

بخیه بی‌نفع است زخم کاری ناسور را

زهر چشمش را هجوم گریه‌ام در کار بود

تلخی بادام او می‌خواست آب شور را

کج‌روان را راستی باید که گردد دستگیر

می‌شود رهبر عصا در وقت رفتن کور را

ظالمان را آتشی جز حرص نتواند گداخت

شعله‌ای باید که سوزد خانه زنبور را

با سفال خویش هر کس می‌تواند ساختن

می‌زند بر فرق قیصر کاسه فغفور را

پنجه مژگان او قصاب چون بربود دل

همچو شهبازیست کز جا بر کند عصفور را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳ز تأثیر محبت سوخت در دل کینه عاشق را
  2. شمارهٔ ۱۴در خون جگر همچو حباب است دل ما
  3. شمارهٔ ۱۵ز هر جانب که آن سرو روان خندان شود پیدا
  4. شمارهٔ ۱۶بیایید ای حریفان تا مگر جوییم راهی را
  5. شمارهٔ ۱۷پیچ و تاب زلف مشکینت شده زنجیرها
  6. شمارهٔ ۱۸صیاد به من تنگ چنان کرده قفس را
  7. شمارهٔ ۱۹عشقت چو شمع سوخت سراپا تن مرا
  8. شمارهٔ ۲۰بکش از رخ نقاب و بر فروزان عارض گل را
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.