پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶

خط سبز از رخت چون سر زند جان می‌کند پیدا

برای زندگی خضر آب حیوان می‌کند پیدا

وطن در کنج لب می‌باشد اکثر خال مشکین را

برای خویش طوطی شکرستان می‌کند پیدا

جنونم برده از راهی که زنگش می‌توان بستن

هما گر استخوانم در بیابان می‌کند پیدا

دلش آیینه زار عکس مهر و ماه می‌گردد

کسی کو مهر او در سینه پنهان می‌کند پیدا

ز لذت تا قیامت جای تیغش می‌مکد لب را

دلی کز غمزه‌اش زهم نمایان می‌کند پیدا

زحق قصاب مگذر می‌‌توان خواندن فلاطونش

برای درد عاشق هرکه درمان می‌کند پیدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸ز جوش عاشقان گرم است بزم آن شاه خوبان را
  2. شمارهٔ ۹ز سنبل بند بر دل می‌گذارد موی این صحرا
  3. شمارهٔ ۱۰اگر آن شمع بزم دل رود مستانه در صحرا
  4. شمارهٔ ۱۱می‌رساند از ره ظلمت به منزل مور را
  5. شمارهٔ ۱۲توان دیدن ز روی پیرهن چون گل صفایش را
  6. شمارهٔ ۱۳ز تأثیر محبت سوخت در دل کینه عاشق را
  7. شمارهٔ ۱۴در خون جگر همچو حباب است دل ما
  8. شمارهٔ ۱۵ز هر جانب که آن سرو روان خندان شود پیدا
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.