پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵

نهاده حسن تو بنیاد دلربایی را

گرفته گل ز رخت بوی بی‌وفایی را

کسی نیافته قدر برهنه پایی را

خراج نیست در این ملک بی‌نوایی را

رسا نمی‌شود از سعی خامه تقدیر

به قد آن که بریدند نارسایی را

ز خون دل ثمری جلوه ده در این گلزار

چو سرو چند کنی پیشه خودنمایی را

ز زهد خشک به تنگ آمدم شراب کجاست

که تا به آب دهم خرقهٔ ریایی را

رضا به عشرت عالم نمی‌شود قصاب

کسی که یافت چو من لذت جدایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷تا گشود از بهر گفتاری لب خاموش را
  2. شمارهٔ ۸ز جوش عاشقان گرم است بزم آن شاه خوبان را
  3. شمارهٔ ۹ز سنبل بند بر دل می‌گذارد موی این صحرا
  4. شمارهٔ ۱۰اگر آن شمع بزم دل رود مستانه در صحرا
  5. شمارهٔ ۱۱می‌رساند از ره ظلمت به منزل مور را
  6. شمارهٔ ۱۲توان دیدن ز روی پیرهن چون گل صفایش را
  7. شمارهٔ ۱۳ز تأثیر محبت سوخت در دل کینه عاشق را
  8. شمارهٔ ۱۴در خون جگر همچو حباب است دل ما
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.