پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۴

ای کز دو زلف سرکشت داریم در تن تاب‌ها

بیرون چه سان آریم ما کشتی از این گرداب‌ها

عقل و شکیب و نقد دل در راه جانان صرف شد

رفته است بیرون از کفم جمعیت اسباب‌ها

زین اشگ چشم لاله‌گون کردم تعجب عاقبت

در مسکن دل یافتم سرچشمهٔ خوناب‌ها

طغیان آب گریه را نتوان گرفتن پیش ره

نزدیک شد گردد جهان ویران از این سیلاب‌ها

بردی به یغما جان ز تن ای رهزن ایمان من

با یاد زلفت تا به چند آشفته بینم خواب‌ها

از حرف غیر ای سیم تن پا بر مدار از چشم من

خورده است سرو اندر چمن از دیده من آب‌ها

از لعل آن شکر شکن بنشین و شیرین کن دهن

بسیار می‌گویی سخن قصاب در این باب‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶خط سبز از رخت چون سر زند جان می‌کند پیدا
  2. شمارهٔ ۷تا گشود از بهر گفتاری لب خاموش را
  3. شمارهٔ ۸ز جوش عاشقان گرم است بزم آن شاه خوبان را
  4. شمارهٔ ۹ز سنبل بند بر دل می‌گذارد موی این صحرا
  5. شمارهٔ ۱۰اگر آن شمع بزم دل رود مستانه در صحرا
  6. شمارهٔ ۱۱می‌رساند از ره ظلمت به منزل مور را
  7. شمارهٔ ۱۲توان دیدن ز روی پیرهن چون گل صفایش را
  8. شمارهٔ ۱۳ز تأثیر محبت سوخت در دل کینه عاشق را
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.