پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳

ساقی بیا که باز خراب است حال ما

پیش آر باده ای صنم بی‌زوال ما

جامی بده که دست نشاطی بهم زنیم

شد خشک در قفس همه اعضا و بال ما

ما در غم تو روز شب ای بی‌وفا و تو

در خاطرت نمی‌رسد اصلاً خیال ما

ما خانه‌زاد محنت و اندوه و ماتمیم

فارغ نشین که دهر ندارد مثال ما

از چشمه‌سار، قطره آبی نخورده‌ایم

از آن به شیشه جلوه نماید ، نهالِ ما

قصاب دم مزن که به جایی نمی‌رسد

فریاد نارسای تو و قیل و قال ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵نهاده حسن تو بنیاد دلربایی را
  2. شمارهٔ ۶خط سبز از رخت چون سر زند جان می‌کند پیدا
  3. شمارهٔ ۷تا گشود از بهر گفتاری لب خاموش را
  4. شمارهٔ ۸ز جوش عاشقان گرم است بزم آن شاه خوبان را
  5. شمارهٔ ۹ز سنبل بند بر دل می‌گذارد موی این صحرا
  6. شمارهٔ ۱۰اگر آن شمع بزم دل رود مستانه در صحرا
  7. شمارهٔ ۱۱می‌رساند از ره ظلمت به منزل مور را
  8. شمارهٔ ۱۲توان دیدن ز روی پیرهن چون گل صفایش را
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.