پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲

ای ذات پاکت از همه ماسوا، سوا

وز درگه تو یافته هر بینوا، نوا

انعام توست بر همه خاص و عام، عام

تشریف توست بر قد هر نارسا، رسا

گم‌گشتگان وادی جهل مرکبیم

راهی ز روی مرحمت ای رهنما، نما

ما را چو حاصلی نبود غیر معصیت

ای وای اگر دهی تو روز جزا، جزا

در دم چهار موجه دریای خون شود

در کشتی‌ای که نیست در آن ناخدا، خدا

پنهان ز خلق تکیه زدن بر سر سریر

بهتر ز طاعت به سر بوریا، ریا

قصاب خسته‌ دل به جناب تو کرده رو

او را ببخش زین در دارالشفا، شفا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴ای کز دو زلف سرکشت داریم در تن تاب‌ها
  2. شمارهٔ ۵نهاده حسن تو بنیاد دلربایی را
  3. شمارهٔ ۶خط سبز از رخت چون سر زند جان می‌کند پیدا
  4. شمارهٔ ۷تا گشود از بهر گفتاری لب خاموش را
  5. شمارهٔ ۸ز جوش عاشقان گرم است بزم آن شاه خوبان را
  6. شمارهٔ ۹ز سنبل بند بر دل می‌گذارد موی این صحرا
  7. شمارهٔ ۱۰اگر آن شمع بزم دل رود مستانه در صحرا
  8. شمارهٔ ۱۱می‌رساند از ره ظلمت به منزل مور را
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.