پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱

اول به نام آنکه زد این بارگاه را

افروخت شمع مشعله مهر و ماه را

برپای کرد زنگی شب را ز تخت ظلم

بر جا نشاند روز مرصّع کلاه را

خفتان نقره کرد برون از تن جهان

پوشاند بر سپهر لباس سیاه را

رخسار و زلف و چشم و خط و خال آفرید

آنگاه داد راه تماشا نگاه را

صف بست دور چشم سیه چون دو پادشاه

از هر طرف ز لشکر مژگان سپاه را

بر سنگ داده گوهر و بر نیش داده نوش

خاصیّت تمام رسانده گیاه را

بر پیش بحر رحمت او جمله قطره‌ایم

قصاب غم مدار چو کردی گناه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳ساقی بیا که باز خراب است حال ما
  2. شمارهٔ ۴ای کز دو زلف سرکشت داریم در تن تاب‌ها
  3. شمارهٔ ۵نهاده حسن تو بنیاد دلربایی را
  4. شمارهٔ ۶خط سبز از رخت چون سر زند جان می‌کند پیدا
  5. شمارهٔ ۷تا گشود از بهر گفتاری لب خاموش را
  6. شمارهٔ ۸ز جوش عاشقان گرم است بزم آن شاه خوبان را
  7. شمارهٔ ۹ز سنبل بند بر دل می‌گذارد موی این صحرا
  8. شمارهٔ ۱۰اگر آن شمع بزم دل رود مستانه در صحرا
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.