پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی

قصاب کاشانی

غزلیات

۳۱۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۱ می‌کنم طوفی نمی‌دانم که طوف کوی کیست
  2. شمارهٔ ۶۲ پیش شمشیر تو تسلیم شدن دین من است
  3. شمارهٔ ۶۳ یک نفس بی یاد جانان زندگانی مشکل است
  4. شمارهٔ ۶۴ در کف عاشق به غیر برگ کاهی بیش نیست
  5. شمارهٔ ۶۵ اگر داغ جنون خون بر دل ما می‌کند مرد است
  6. شمارهٔ ۶۶ به رخ شکستن طرف کلاه بابت کیست
  7. شمارهٔ ۶۷ یاد تو مونس شب تار دل من است
  8. شمارهٔ ۶۸ با تو همین یک سخنم آرزو است
  9. شمارهٔ ۶۹ در شهربند عمر که کس را دلیل نیست
  10. شمارهٔ ۷۰ آن کس که بار عشق به آهی کشیده است
  11. شمارهٔ ۷۱ منم که وصف تو آرایش بیان من است
  12. شمارهٔ ۷۲ بر سر تو را چو طره کاکل شکسته است
  13. شمارهٔ ۷۳ آتشین‌خو دلبری دارم که عالم زار اوست
  14. شمارهٔ ۷۴ سرم ز مَندَل و دوشم گر از عبا خالی است
  15. شمارهٔ ۷۵ ماییم که جز اشک ندامت بر ما نیست
  16. شمارهٔ ۷۶ آنکه همچون جان تنگت دست در آغوش داشت
  17. شمارهٔ ۷۷ کوی یار است و به هر گوشه بلا ریخته است
  18. شمارهٔ ۷۸ باد رنجور آن تنی کز درد او بیمار نیست
  19. شمارهٔ ۷۹ آرام نگاهت ز دل سنگ گرفته است
  20. شمارهٔ ۸۰ سیر دنیا یک قدم نشو و نمایی بیش نیست
  21. شمارهٔ ۸۱ خال عنبربو جدا و خط مشکین‌مو جداست
  22. شمارهٔ ۸۲ تن چه باشد چاردیوار بنای عاریت
  23. شمارهٔ ۸۳ خوشه خرمن ما را دل صد چاک بس است
  24. شمارهٔ ۸۴ روی بر آیینه ز آن رخسار می‌گویم حدیث
  25. شمارهٔ ۸۵ همرهان بر سینه بی دلدار سنگ ما عبث
  26. شمارهٔ ۸۶ ای وصل تو را آرزوی دل شده باعث
  27. شمارهٔ ۸۷ از کج‌نهاد سرنزند جز بیان کج
  28. شمارهٔ ۸۸ ای خطّت از قلمرو خوبی ستانده باج
  29. شمارهٔ ۸۹ خون می‌خورم ز عشق و مدارم گرفته اوج
  30. شمارهٔ ۹۰ روز اول چون حباب از هم‌نشینی‌های موج
  31. شمارهٔ ۹۱ خط چو سر زد عارض دلدار می‌یابد فرح
  32. شمارهٔ ۹۲ رفت شب تا پرده از رخسار بگشاید صباح
  33. شمارهٔ ۹۳ دمید خط ز لب یار و شد بهار قدح
  34. شمارهٔ ۹۴ مبین به عارض آن سبز گندمین گستاخ
  35. شمارهٔ ۹۵ تنها در این هوا نه همین آب کرده یخ
  36. شمارهٔ ۹۶ ای با رخ تو خال سفید و سیاه و سرخ
  37. شمارهٔ ۹۷ آن را که داغ عشقش پا تا به سر نباشد
  38. شمارهٔ ۹۸ کی تواند هر طبیبی چاره هجران کند
  39. شمارهٔ ۹۹ ندارد مرگ هر کس کشته آن تیر مژگان شد
  40. شمارهٔ ۱۰۰ بوی عود و بید در مجمر مشخص می‌شود
  41. شمارهٔ ۱۰۱ به عشقی کرده‌ام در بحر مأوا تا چه پیش آید
  42. شمارهٔ ۱۰۲ بیرون خیالت از دل غافل نمی‌رود
  43. شمارهٔ ۱۰۳ اسیران را زیانی از گرفتاری نمی‌باشد
  44. شمارهٔ ۱۰۴ به هر نفس دلم از داغ یار لرزد و ریزد
  45. شمارهٔ ۱۰۵ عزیزا چون به من دل مهربان کردی خوشت باشد
  46. شمارهٔ ۱۰۶ هر دم از شوق تو چشم اشکبارم گل کند
  47. شمارهٔ ۱۰۷ در حدیث لعلش آتش از زبانم می‌چکد
  48. شمارهٔ ۱۰۸ برافکندی ز رخ تا پرده ظلمت از جهان گم شد
  49. شمارهٔ ۱۰۹ لبش بر گردن عاشق بسی حقّ نمک دارد
  50. شمارهٔ ۱۱۰ نگاهم چون دچار عارض آن دل‌ربا گردد
  51. شمارهٔ ۱۱۱ عاقبت کوی تو ما را مسکن دل می‌شود
  52. شمارهٔ ۱۱۲ دلم شبی که به شکّر لبی خطاب ندارد
  53. شمارهٔ ۱۱۳ گاه آبادم نماید گاه ویرانم کند
  54. شمارهٔ ۱۱۴ سر در ره جانانه فدا شد چه به جا شد
  55. شمارهٔ ۱۱۵ عجب مدار گرم دل ز دیدگان بچکد
  56. شمارهٔ ۱۱۶ نشستن با تو و بر خود نبالیدن ستم باشد
  57. شمارهٔ ۱۱۷ آن سرو سیم‌اندام من چون از گلستان بگذرد
  58. شمارهٔ ۱۱۸ تا دست شانه در شکن زلف یار بود
  59. شمارهٔ ۱۱۹ ز وصلش دور بودم جان ز بس می‌رفت و می‌آمد
  60. شمارهٔ ۱۲۰ دلم تا کرد یاد از آن رخ جانانه روشن شد

متن اشعار به نقل از گنجور.