فهرست اشعار
- شمارهٔ ۶۱ میکنم طوفی نمیدانم که طوف کوی کیست
- شمارهٔ ۶۲ پیش شمشیر تو تسلیم شدن دین من است
- شمارهٔ ۶۳ یک نفس بی یاد جانان زندگانی مشکل است
- شمارهٔ ۶۴ در کف عاشق به غیر برگ کاهی بیش نیست
- شمارهٔ ۶۵ اگر داغ جنون خون بر دل ما میکند مرد است
- شمارهٔ ۶۶ به رخ شکستن طرف کلاه بابت کیست
- شمارهٔ ۶۷ یاد تو مونس شب تار دل من است
- شمارهٔ ۶۸ با تو همین یک سخنم آرزو است
- شمارهٔ ۶۹ در شهربند عمر که کس را دلیل نیست
- شمارهٔ ۷۰ آن کس که بار عشق به آهی کشیده است
- شمارهٔ ۷۱ منم که وصف تو آرایش بیان من است
- شمارهٔ ۷۲ بر سر تو را چو طره کاکل شکسته است
- شمارهٔ ۷۳ آتشینخو دلبری دارم که عالم زار اوست
- شمارهٔ ۷۴ سرم ز مَندَل و دوشم گر از عبا خالی است
- شمارهٔ ۷۵ ماییم که جز اشک ندامت بر ما نیست
- شمارهٔ ۷۶ آنکه همچون جان تنگت دست در آغوش داشت
- شمارهٔ ۷۷ کوی یار است و به هر گوشه بلا ریخته است
- شمارهٔ ۷۸ باد رنجور آن تنی کز درد او بیمار نیست
- شمارهٔ ۷۹ آرام نگاهت ز دل سنگ گرفته است
- شمارهٔ ۸۰ سیر دنیا یک قدم نشو و نمایی بیش نیست
- شمارهٔ ۸۱ خال عنبربو جدا و خط مشکینمو جداست
- شمارهٔ ۸۲ تن چه باشد چاردیوار بنای عاریت
- شمارهٔ ۸۳ خوشه خرمن ما را دل صد چاک بس است
- شمارهٔ ۸۴ روی بر آیینه ز آن رخسار میگویم حدیث
- شمارهٔ ۸۵ همرهان بر سینه بی دلدار سنگ ما عبث
- شمارهٔ ۸۶ ای وصل تو را آرزوی دل شده باعث
- شمارهٔ ۸۷ از کجنهاد سرنزند جز بیان کج
- شمارهٔ ۸۸ ای خطّت از قلمرو خوبی ستانده باج
- شمارهٔ ۸۹ خون میخورم ز عشق و مدارم گرفته اوج
- شمارهٔ ۹۰ روز اول چون حباب از همنشینیهای موج
- شمارهٔ ۹۱ خط چو سر زد عارض دلدار مییابد فرح
- شمارهٔ ۹۲ رفت شب تا پرده از رخسار بگشاید صباح
- شمارهٔ ۹۳ دمید خط ز لب یار و شد بهار قدح
- شمارهٔ ۹۴ مبین به عارض آن سبز گندمین گستاخ
- شمارهٔ ۹۵ تنها در این هوا نه همین آب کرده یخ
- شمارهٔ ۹۶ ای با رخ تو خال سفید و سیاه و سرخ
- شمارهٔ ۹۷ آن را که داغ عشقش پا تا به سر نباشد
- شمارهٔ ۹۸ کی تواند هر طبیبی چاره هجران کند
- شمارهٔ ۹۹ ندارد مرگ هر کس کشته آن تیر مژگان شد
- شمارهٔ ۱۰۰ بوی عود و بید در مجمر مشخص میشود
- شمارهٔ ۱۰۱ به عشقی کردهام در بحر مأوا تا چه پیش آید
- شمارهٔ ۱۰۲ بیرون خیالت از دل غافل نمیرود
- شمارهٔ ۱۰۳ اسیران را زیانی از گرفتاری نمیباشد
- شمارهٔ ۱۰۴ به هر نفس دلم از داغ یار لرزد و ریزد
- شمارهٔ ۱۰۵ عزیزا چون به من دل مهربان کردی خوشت باشد
- شمارهٔ ۱۰۶ هر دم از شوق تو چشم اشکبارم گل کند
- شمارهٔ ۱۰۷ در حدیث لعلش آتش از زبانم میچکد
- شمارهٔ ۱۰۸ برافکندی ز رخ تا پرده ظلمت از جهان گم شد
- شمارهٔ ۱۰۹ لبش بر گردن عاشق بسی حقّ نمک دارد
- شمارهٔ ۱۱۰ نگاهم چون دچار عارض آن دلربا گردد
- شمارهٔ ۱۱۱ عاقبت کوی تو ما را مسکن دل میشود
- شمارهٔ ۱۱۲ دلم شبی که به شکّر لبی خطاب ندارد
- شمارهٔ ۱۱۳ گاه آبادم نماید گاه ویرانم کند
- شمارهٔ ۱۱۴ سر در ره جانانه فدا شد چه به جا شد
- شمارهٔ ۱۱۵ عجب مدار گرم دل ز دیدگان بچکد
- شمارهٔ ۱۱۶ نشستن با تو و بر خود نبالیدن ستم باشد
- شمارهٔ ۱۱۷ آن سرو سیماندام من چون از گلستان بگذرد
- شمارهٔ ۱۱۸ تا دست شانه در شکن زلف یار بود
- شمارهٔ ۱۱۹ ز وصلش دور بودم جان ز بس میرفت و میآمد
- شمارهٔ ۱۲۰ دلم تا کرد یاد از آن رخ جانانه روشن شد
متن اشعار به نقل از گنجور.