پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی

قصاب کاشانی

غزلیات

۳۱۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ روز نوروز علاج شب هجران نکند
  2. شمارهٔ ۱۲۲ چون خونم از دو دیده گریان روان شود
  3. شمارهٔ ۱۲۳ از ازل در رحم آنگه که حیاتم دادند
  4. شمارهٔ ۱۲۴ لب‌تشنه نیاز چو بی‌تاب می‌شود
  5. شمارهٔ ۱۲۵ تنم به هیچ مکان بی رخت قرار ندارد
  6. شمارهٔ ۱۲۶ روزی که خط به گرد رخش جلوه‌گر شود
  7. شمارهٔ ۱۲۷ عشق آن روزی که با دل‌ها نمک را تازه کرد
  8. شمارهٔ ۱۲۸ مگر تیر جفای یار پر در بسترم دارد
  9. شمارهٔ ۱۲۹ خوبان چو خنده بر من بی‌تاب کرده‌اند
  10. شمارهٔ ۱۳۰ از دل اول، باده مهر کارها را می‌برد
  11. شمارهٔ ۱۳۱ خورشید تف از عارض تابان تو دارد
  12. شمارهٔ ۱۳۲ عشق بی‌دردسر نمی‌باشد
  13. شمارهٔ ۱۳۳ قوّتی نه در تن من نه توانی مانده بود
  14. شمارهٔ ۱۳۴ عمر چون بی آرزوی لعل جانان بگذرد
  15. شمارهٔ ۱۳۵ وصالت بی‌کسان را جمله کس باشد اگر باشد
  16. شمارهٔ ۱۳۶ هرکجا آیینه رخسار او پیدا شود
  17. شمارهٔ ۱۳۷ درشتی از مزاج سخت‌طینت کم نمی‌گردد
  18. شمارهٔ ۱۳۸ از آن رو سرمه دنباله‌دارش قصد جان دارد
  19. شمارهٔ ۱۳۹ در دل به جز از عکس رخ دوست نگنجد
  20. شمارهٔ ۱۴۰ نه دل جدا ز تو بیدادگر توانم کرد
  21. شمارهٔ ۱۴۱ اسیران جای هم از خاک دامن‌گیر هم دارند
  22. شمارهٔ ۱۴۲ بیا که بی گل رویت دلم قرار ندارد
  23. شمارهٔ ۱۴۳ دل من چون به هوای سفری برخیزد
  24. شمارهٔ ۱۴۴ در دل خیال یار بسی جلوه می‌کند
  25. شمارهٔ ۱۴۵ آن کس که شبی دیده بیدار ندارد
  26. شمارهٔ ۱۴۶ ز من دل برده دلداری که از اهل وفا رنجد
  27. شمارهٔ ۱۴۷ چون شامِ قدر بر همه مستور می‌شود
  28. شمارهٔ ۱۴۸ هر دل که تیر غمزه او را هدف شود
  29. شمارهٔ ۱۴۹ سوختم از هجر تا جانان به فریادم رسد
  30. شمارهٔ ۱۵۰ خوب‌رویان چون سپاه غمزه را رو می‌دهند
  31. شمارهٔ ۱۵۱ نه همین زآتش عشقت دل و جان می‌سوزد
  32. شمارهٔ ۱۵۲ عشق‌بازان جمله گلچین گلستان تواند
  33. شمارهٔ ۱۵۳ به چشم عبرت اوضاع جهان گر، دیدنی دارد
  34. شمارهٔ ۱۵۴ ای تیغ غمزه تو به وقت غضب لذیذ
  35. شمارهٔ ۱۵۵ پس از دیدار قاصد چون فتادم دیده بر کاغذ
  36. شمارهٔ ۱۵۶ می‌کند هر دم به قصدم چرخ تقدیر دگر
  37. شمارهٔ ۱۵۷ صبح وصال را اثر آمد هزار شکر
  38. شمارهٔ ۱۵۸ چو باز کرد شکرخنده شد اسیر شکر
  39. شمارهٔ ۱۵۹ ای خرم آن زمان که بود یار در کنار
  40. شمارهٔ ۱۶۰ بتی دارم به حسن از کافرستان کافرستان‌تر
  41. شمارهٔ ۱۶۱ ندیدم چون تو شوخ از سرکشی برگشته‌مژگان‌تر
  42. شمارهٔ ۱۶۲ دارم بتی ز کج کلهان کج‌کلاه‌تر
  43. شمارهٔ ۱۶۳ شد مرا تا دل ز عکسی روی آن جانانه پر
  44. شمارهٔ ۱۶۴ عشق داد از درد او هر لحظه پیغام دگر
  45. شمارهٔ ۱۶۵ آب شد دل دست و پا از من نمی‌آید دگر
  46. شمارهٔ ۱۶۶ شده‌ست از بس که روز از ماه و ماه از سال رسواتر
  47. شمارهٔ ۱۶۷ ای کعبه ارباب وفا کوی رفوگر
  48. شمارهٔ ۱۶۸ در قفس جا دارم و غافل ز صیادم هنوز
  49. شمارهٔ ۱۶۹ تار قانون جهان ساز نگردد هرگز
  50. شمارهٔ ۱۷۰ آن روز که کردند به دل تخم وفا سبز
  51. شمارهٔ ۱۷۱ با دل غم‌دیده‌ای صیدافکن عاشق‌نواز
  52. شمارهٔ ۱۷۲ گر شوی آشنا به سوز و گداز
  53. شمارهٔ ۱۷۳ بازم از خون جگر دیده تر شد لبریز
  54. شمارهٔ ۱۷۴ در دلم عیشی که می‌بینم غم یار است و بس
  55. شمارهٔ ۱۷۵ آنچه ناید هرگزم از دست تدبیر است و بس
  56. شمارهٔ ۱۷۶ غرقه دریای عشقیم از کنار ما مپرس
  57. شمارهٔ ۱۷۷ حجاب از رخ چو بردارد نگاهش
  58. شمارهٔ ۱۷۸ گه انیس دشت و گاهی محرم گلزار باش
  59. شمارهٔ ۱۷۹ به نوعی گرم رفت از سینه بیرون تیر مژگانش
  60. شمارهٔ ۱۸۰ کنی گر رو به صحرا روی صحرا می‌شود آتش

متن اشعار به نقل از گنجور.