پرش به محتوای اصلی
فضولی

فضولی

غزلیات

۴۱۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ حبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد
  2. شمارهٔ ۱۸۲ دل اغیار بر من از غم جانانه می‌سوزد
  3. شمارهٔ ۱۸۳ لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید
  4. شمارهٔ ۱۸۴ خوش آنکه غم سیم‌بری داشته باشد
  5. شمارهٔ ۱۸۵ گفتمش دل ز غمت زار و حزین می‌باید
  6. شمارهٔ ۱۸۶ می‌کنم اظهار غم ساقی شرابم می‌دهد
  7. شمارهٔ ۱۸۷ نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشد
  8. شمارهٔ ۱۸۸ رنجیدم از دل خواهمش زلف ستمکاری برد
  9. شمارهٔ ۱۸۹ چو پاره پاره دل از دیده ترم افتد
  10. شمارهٔ ۱۹۰ ناله گره از رشته کارم نگشاید
  11. شمارهٔ ۱۹۱ گر فلک با تیغ کین بر سینه ام چاک افکند
  12. شمارهٔ ۱۹۲ نه تنها جان من دردی ز گل رخساره دارد
  13. شمارهٔ ۱۹۳ دل که سوزان بود خندان از رخ آن ماه شد
  14. شمارهٔ ۱۹۴ دل اسیر خم گیسوی تو شد
  15. شمارهٔ ۱۹۵ بخاک بنده رحم ای دلربا از تو نمی آید
  16. شمارهٔ ۱۹۶ جای ما کوی تو خواهد بود تا خواهیم بود
  17. شمارهٔ ۱۹۷ سر مکش از من که از من دردسر خواهی کشید
  18. شمارهٔ ۱۹۸ به درد و محنت بسیار ما را یار می‌داند
  19. شمارهٔ ۱۹۹ بی تو ای عمر مرا صحبت جان نیست لذیذ
  20. شمارهٔ ۲۰۰ ای مرا هر لحظه در عشق تو بازار دگر
  21. شمارهٔ ۲۰۱ یار خواهی دلا ز جان بگذر
  22. شمارهٔ ۲۰۲ می کشد زارم ببازی هر زمان طفلی دگر
  23. شمارهٔ ۲۰۳ خواهم چو سایه افتم دنبال آن سمنبر
  24. شمارهٔ ۲۰۴ می دهد زاهد به ما هر لحظه آزار دگر
  25. شمارهٔ ۲۰۵ ای جمالت ز گل گلشن جان رعناتر
  26. شمارهٔ ۲۰۶ سوخت دل صد قطره خون در چشم تر دارد هنوز
  27. شمارهٔ ۲۰۷ خاک شد جسم و غمت مونس جانست هنوز
  28. شمارهٔ ۲۰۸ دلم از عشق تو رسوای جهانست امروز
  29. شمارهٔ ۲۰۹ دلا بمهر رخش دیده پر آب انداز
  30. شمارهٔ ۲۱۰ دل اسیر لعل آن گلبرگ خندانست باز
  31. شمارهٔ ۲۱۱ شمع بزم بهجتم مهر مه روی تو بس
  32. شمارهٔ ۲۱۲ غمت روز تنهاییم یار بس
  33. شمارهٔ ۲۱۳ چیده ایم از اختلاط خلق دامان هوس
  34. شمارهٔ ۲۱۴ نه من مقید آن سرو گلعذارم و بس
  35. شمارهٔ ۲۱۵ ز عشقت ناله زاری که من دارم ندارد کس
  36. شمارهٔ ۲۱۶ یارب بحق حرمت رندان درد نوش
  37. شمارهٔ ۲۱۷ پیش تو گل از شرم سرانداخته در پیش
  38. شمارهٔ ۲۱۸ مرا دل ترک داد و کرد میل آن مه دلکش
  39. شمارهٔ ۲۱۹ چه دعوی می‌کنی ای غنچه با لعل گهربارش
  40. شمارهٔ ۲۲۰ جدا بودن ز یار و سوختن با داغ هجرانش
  41. شمارهٔ ۲۲۱ بکویش می روم بهر تماشای مه رویش
  42. شمارهٔ ۲۲۲ لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش
  43. شمارهٔ ۲۲۳ نیست غیر از حیرتم کاری جدا از یار خویش
  44. شمارهٔ ۲۲۴ روی می‌تابد ز من گر ماه تابان گویمش
  45. شمارهٔ ۲۲۵ زهی جفای تو بر من دلیل رحمت خاص
  46. شمارهٔ ۲۲۶ ز جهان گردی ما دیدن یاریست غرض
  47. شمارهٔ ۲۲۷ گرد گلت کشید ز عنبر حصار خط
  48. شمارهٔ ۲۲۸ به رندان از جهنم می‌دهد دایم خبر واعظ
  49. شمارهٔ ۲۲۹ سر می کند همیشه فدا بهر یار شمع
  50. شمارهٔ ۲۳۰ گر نه در دل مهر آن روی چو مه دارد چراغ
  51. شمارهٔ ۲۳۱ گشت محرم در حریم وصل جانانم چراغ
  52. شمارهٔ ۲۳۲ به خود نگذاشتم دامان آن چابک‌سوار از کف
  53. شمارهٔ ۲۳۳ قد کشیدی دیده ام تیر بلا را شد هدف
  54. شمارهٔ ۲۳۴ گر ترا هست دلا در ره غم میل رفیق
  55. شمارهٔ ۲۳۵ باغ حسن از گل رخسار تو دارد رونق
  56. شمارهٔ ۲۳۶ در ره عشق بتانست رفیقم توفیق
  57. شمارهٔ ۲۳۷ یارست فارغ از من و من بی قرار عشق
  58. شمارهٔ ۲۳۸ بود درد دل از سودای عشقت حاصل عاشق
  59. شمارهٔ ۲۳۹ ما را ز وصل دوست جدا می کند فلک
  60. شمارهٔ ۲۴۰ کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک

متن اشعار به نقل از گنجور.