پرش به محتوای اصلی
فضولی

فضولی

غزلیات

۴۱۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ کرد درد غیر را دلبر علاج
  2. شمارهٔ ۱۲۲ عکس لبت نمود دلم کرد خون قدح
  3. شمارهٔ ۱۲۳ مرا هرگه که پندی می‌دهد با چشم تر ناصِح
  4. شمارهٔ ۱۲۴ تنگ آمده بجلوه آهم فضای چرخ
  5. شمارهٔ ۱۲۵ چند منعم کنی از عشق جوانان ای شیخ
  6. شمارهٔ ۱۲۶ کسی در عاشقی از سوی پنهانم خبر دارد
  7. شمارهٔ ۱۲۷ گره از کار من جز نالهای زار نگشاید
  8. شمارهٔ ۱۲۸ با تو وصلم شب نوروز میسر شده بود
  9. شمارهٔ ۱۲۹ نیست چشم من کزو اشک جگرگون می‌چکد
  10. شمارهٔ ۱۳۰ به رخسارت دمی دل دیده خونبار نگشاید
  11. شمارهٔ ۱۳۱ خوش آن که در نظرم عارض نکوی تو باشد
  12. شمارهٔ ۱۳۲ بر گلویم تیغ ترک تند خوی من رسید
  13. شمارهٔ ۱۳۳ ز من آن مغبچه ترک دل و دین می‌خواهد
  14. شمارهٔ ۱۳۴ بخاک پای تو تا ترک سر نخواهم کرد
  15. شمارهٔ ۱۳۵ به حالم التفات آن ماه‌رو بسیار کم دارد
  16. شمارهٔ ۱۳۶ یار ما را به ازین زار و حزین می خواهد
  17. شمارهٔ ۱۳۷ عکس قد او آینه بربود خطا کرد
  18. شمارهٔ ۱۳۸ ندانستم که آن ماه آن چنین راه ستم گیرد
  19. شمارهٔ ۱۳۹ طمع جور دلم زان بت بدخو دارد
  20. شمارهٔ ۱۴۰ خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خود
  21. شمارهٔ ۱۴۱ چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیرد
  22. شمارهٔ ۱۴۲ چه عجب گر به دل از تیغ تو بیداد رسد
  23. شمارهٔ ۱۴۳ من که باشم که مرا کوی تو مسکن باشد
  24. شمارهٔ ۱۴۴ درین محنت سرا آن به که عاقل خانه کم گیرد
  25. شمارهٔ ۱۴۵ ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد
  26. شمارهٔ ۱۴۶ محتاج وصال تو که باشد که نباشد
  27. شمارهٔ ۱۴۷ شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شد
  28. شمارهٔ ۱۴۸ نه حبابست که پیدا ز سرشک ما شد
  29. شمارهٔ ۱۴۹ چو بهر زینت آن گل‌چهره در آیینه می‌بیند
  30. شمارهٔ ۱۵۰ خدا ز سرو قد او مرا جدا نکند
  31. شمارهٔ ۱۵۱ هردم از شوق لب لعلت دلم خون می‌شود
  32. شمارهٔ ۱۵۲ هر پری‌چهره که دوران به جهان می‌آرد
  33. شمارهٔ ۱۵۳ پری‌رخان به جفا قصد جان ما مکنید
  34. شمارهٔ ۱۵۴ ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود
  35. شمارهٔ ۱۵۵ بخت بد بی‌اختیار از کوی یارم می‌برد
  36. شمارهٔ ۱۵۶ در دل باختلاط کسانم هوس نماند
  37. شمارهٔ ۱۵۷ بر آسمانم آه ز ظلم بتان رسید
  38. شمارهٔ ۱۵۸ کلکی که صورت من و آن دلربا کشید
  39. شمارهٔ ۱۵۹ نکویی گرد بادست این که بر من خاک می‌بارد
  40. شمارهٔ ۱۶۰ هر دم از تیر توام بر سینه صد روزن بود
  41. شمارهٔ ۱۶۱ ز رنگ اشک دانستم که بی لعلش جگر خون شد
  42. شمارهٔ ۱۶۲ ببزم او سخن از درد من نمی گذرد
  43. شمارهٔ ۱۶۳ تا باد پرده از رخ آن سیمبر فکند
  44. شمارهٔ ۱۶۴ جان بیرون رفته را بویت به تن می‌آورد
  45. شمارهٔ ۱۶۵ دوشم انیس خلوت گرمابه یار شد
  46. شمارهٔ ۱۶۶ نشاطم می‌کشد چون از تنم پیکان برون آید
  47. شمارهٔ ۱۶۷ ز سروت سایه گر بر من اندوهگین افتد
  48. شمارهٔ ۱۶۸ در آینه چو عکسم بر صورتم نظر کرد
  49. شمارهٔ ۱۶۹ دل که از نرگس او چشم نگاهی دارد
  50. شمارهٔ ۱۷۰ هر که چراغی ز برق آه ندارد
  51. شمارهٔ ۱۷۱ ماه من کز لعل لب کامی به هر ناکام داد
  52. شمارهٔ ۱۷۲ طعنه اغیار بهر یار می باید کشید
  53. شمارهٔ ۱۷۳ یار از عاشق نمی باید که پروا شود
  54. شمارهٔ ۱۷۴ تا مرا سودای شمع عارضت در سر نبود
  55. شمارهٔ ۱۷۵ گاه لطفی می‌نماید گه جفایی می‌کند
  56. شمارهٔ ۱۷۶ آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد
  57. شمارهٔ ۱۷۷ کار من در عاشقی جز با غم یاری نماند
  58. شمارهٔ ۱۷۸ دل درون سینه دردت را به جان می‌پرورد
  59. شمارهٔ ۱۷۹ گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنند
  60. شمارهٔ ۱۸۰ بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد

متن اشعار به نقل از گنجور.