پرش به محتوای اصلی

صغیر اصفهانی

غزلیات

۴۲۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۲۴۱ خدا را جمع نتوان با هوا کرد
  2. شمارهٔ ۲۴۲ بعد مرگ ار بسرم آن بت طناز آید
  3. شمارهٔ ۲۴۳ بحشر عفو اله ار پناه خواهد بود
  4. شمارهٔ ۲۴۴ جهان که هر دی و هر نوبهار گرید و خندد
  5. شمارهٔ ۲۴۵ دلم به طرهٔ پرچین یار افتد و خیزد
  6. شمارهٔ ۲۴۶ آنکه از دوری او دیدهٔ ما دریا بود
  7. شمارهٔ ۲۴۷ غم عشقت نه همین قصد دل و جانم کرد
  8. شمارهٔ ۲۴۸ دل ز قید غمت ای دوست رها نتوان کرد
  9. شمارهٔ ۲۴۹ شهان که مالک اورنگ و صاحب تاجند
  10. شمارهٔ ۲۵۰ ندهی کام مرا از لب خندان تا چند
  11. شمارهٔ ۲۵۱ هر صاحب نامی دمی آرام ندارد
  12. شمارهٔ ۲۵۲ دل نیست هر آندل که دلارام ندارد
  13. شمارهٔ ۲۵۳ ساقی از رطل گران دوش سبکبارم کرد
  14. شمارهٔ ۲۵۴ کس از آن زلف و از آن خال نیارد دم زد
  15. شمارهٔ ۲۵۵ اهل دل بر در دل حلقه چو رندانه زدند
  16. شمارهٔ ۲۵۶ دیدی چگونه عزم سفر آن نگار کرد
  17. شمارهٔ ۲۵۷ شاه اورنگ نشین فکر جهانی دارد
  18. شمارهٔ ۲۵۸ گر نه برقع بر رخ آن مه جبین افتاده بود
  19. شمارهٔ ۲۵۹ زان فرقه بپرهیز که پرهیز ندارند
  20. شمارهٔ ۲۶۰ مرا که جرم ز اندازه بیشتر باشد
  21. شمارهٔ ۲۶۱ هر چه از اصلش جدا گردید باز آنجا رود
  22. شمارهٔ ۲۶۲ بزلفش در کشاکش با صبا و شانه خواهم شد
  23. شمارهٔ ۲۶۳ یاران ره عشق منزل ندارد
  24. شمارهٔ ۲۶۴ مراست نام علی بهر جسم و جان تعویذ
  25. شمارهٔ ۲۶۵ هر چه خواهم سخن از زلف تو سازم تحریر
  26. شمارهٔ ۲۶۶ دوشین بگوش دلم‌ آمد ز مرغ سحر
  27. شمارهٔ ۲۶۷ روزی ار غم برود نیست مرا یار دگر
  28. شمارهٔ ۲۶۸ پیر گشتیم و دل از عشق جوانست هنوز
  29. شمارهٔ ۲۶۹ رهد ز زلف تو دل در بر من آید باز
  30. شمارهٔ ۲۷۰ یار عاشق‌کش ما دوش به صد عشوه و ناز
  31. شمارهٔ ۲۷۱ دل برگرفته ایم از این خلق بوالهوس
  32. شمارهٔ ۲۷۲ قبله ی عشاق طاق ابروی یار است و بس
  33. شمارهٔ ۲۷۳ خبر عشق ز هر دل بهوا بسته مپرس
  34. شمارهٔ ۲۷۴ از آب دیده تا ندهی شستشوی خویش
  35. شمارهٔ ۲۷۵ من و ترا بسخن کرده او بهانهٔ خویش
  36. شمارهٔ ۲۷۶ چو غنچه خون دلت گر غذاست خندان باش
  37. شمارهٔ ۲۷۷ دلم بیمار و یاد چشم بیماری پرستارش
  38. شمارهٔ ۲۷۸ آنکه گشتیم و نجستیم در اطراف جهانش
  39. شمارهٔ ۲۷۹ کسی که سرمه نکرد از غبار رهگذرش
  40. شمارهٔ ۲۸۰ در گردنش آویخته گیسوی بلندش
  41. شمارهٔ ۲۸۱ در خمر طرهٔ طرار کمند اندازش
  42. شمارهٔ ۲۸۲ سلطان نفس خود شو و مالک رقاب باش
  43. شمارهٔ ۲۸۳ گر کنم از برگ گل اندیشهٔ پیراهنش
  44. شمارهٔ ۲۸۴ دوستان با که دهم شرح پریشانی خویش
  45. شمارهٔ ۲۸۵ برفت عمر و نگشتم ز هجر یار خلاص
  46. شمارهٔ ۲۸۶ ز پرده گر کنی ایماه وش عیان عارض
  47. شمارهٔ ۲۸۷ بی دوست دست می‌ندهد بهر ما نشاط
  48. شمارهٔ ۲۸۸ شکر می‌ریزد از دیوان حافظ
  49. شمارهٔ ۲۸۹ ای بندهٔ رخسار تو خورشید مشعشع
  50. شمارهٔ ۲۹۰ صد شکر فارغم ز تماشای باغ و راغ
  51. شمارهٔ ۲۹۱ عمریست تا به تیر غمت گشته‌ام هدف
  52. شمارهٔ ۲۹۲ ای دیده و دل هر دو بدار تو شایق
  53. شمارهٔ ۲۹۳ هست این کون و مکان گوی خم چوگان عشق
  54. شمارهٔ ۲۹۴ بفشان شکری از لعل لب ای کان نمک
  55. شمارهٔ ۲۹۵ از آنکه گنج غمت جا گرفت در دل خاک
  56. شمارهٔ ۲۹۶ گم گردد آسمان و زمین در فضای دل
  57. شمارهٔ ۲۹۷ ای سر زلفت هزار سلسله عاقل
  58. شمارهٔ ۲۹۸ نه ملک دان سبب افتخار خویش و نه مال
  59. شمارهٔ ۲۹۹ بتی نهفته بخلوت سرای جان دارم
  60. شمارهٔ ۳۰۰ دانی چرا در سیر خود بر خویش میلرزد قلم

متن اشعار به نقل از گنجور.