پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۰

در گردنش آویخته گیسوی بلندش

یا گردن خورشید درآمد بکمندش

رخ آتش و آن خال سیاه است سپندش

تا آنکه حسودان نرسانند گزندش

شکرستان لبش رسته خط از مشک

یا ریخته آن قند دهان مور بقندش

دارم عجب ای دل که بدین کوتهی بخت

خواهی ببری راه به بالای بلندش

بر کشتهٔ من گر ز وفا اسب بتازد

بر دیده خود جای دهم سم سمندش

نی از دل من یافته تعلیم که باشد

این گونه به فریاد و فغان بند به بندش

بر کف سر و جان راز پی هدیه گرفتم

یارب سببی تا فتد این هدیه پسندش

میخواست کند صید صغیر آهوی چشمش

زلف سیهش دید و خود افتاد به بندش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۲سلطان نفس خود شو و مالک رقاب باش
  2. شمارهٔ ۲۸۳گر کنم از برگ گل اندیشهٔ پیراهنش
  3. شمارهٔ ۲۸۴دوستان با که دهم شرح پریشانی خویش
  4. شمارهٔ ۲۸۵برفت عمر و نگشتم ز هجر یار خلاص
  5. شمارهٔ ۲۸۶ز پرده گر کنی ایماه وش عیان عارض
  6. شمارهٔ ۲۸۷بی دوست دست می‌ندهد بهر ما نشاط
  7. شمارهٔ ۲۸۸شکر می‌ریزد از دیوان حافظ
  8. شمارهٔ ۲۸۹ای بندهٔ رخسار تو خورشید مشعشع
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.