پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

در خمر طرهٔ طرار کمند اندازش

دل چنان رفت که در خواب ندیدم بازش

خواهی ار حال من و یار بدانی اینست

او بخون پیکر من میکشد و من نازش

چرخ را بیضه وش آورده بزیر پر خویش

مرغ دل تا بهوای تو بود پروازش

هست تفسیر شکر خندهٔی از لعل لبت

میرود هر سخن از عیسی و از اعجازش

جام جم گیر بکف تا بتو گردد معلوم

که چه انجام جهانست و چه بود آغازش

رازها بس به بر پیر مغانست ولی

تا بدو سر ندهی پی نبری بر رازش

سخن عشق بود آتش سوزان آری

نتوان کرد بهر خام طمع ابرازش

گوشهٔ معرفت آباد خموشی جایی است

کانکه شد ساکن آن هست ملک دمسازش

نی صغیر است که گوید سخن اینگونه بلی

نائی است آنکه تو از نی شنوی آوازش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳گر کنم از برگ گل اندیشهٔ پیراهنش
  2. شمارهٔ ۲۸۴دوستان با که دهم شرح پریشانی خویش
  3. شمارهٔ ۲۸۵برفت عمر و نگشتم ز هجر یار خلاص
  4. شمارهٔ ۲۸۶ز پرده گر کنی ایماه وش عیان عارض
  5. شمارهٔ ۲۸۷بی دوست دست می‌ندهد بهر ما نشاط
  6. شمارهٔ ۲۸۸شکر می‌ریزد از دیوان حافظ
  7. شمارهٔ ۲۸۹ای بندهٔ رخسار تو خورشید مشعشع
  8. شمارهٔ ۲۹۰صد شکر فارغم ز تماشای باغ و راغ
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.