پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

ای بندهٔ رخسار تو خورشید مشعشع

وی لمعه‌ای از نور رخت ماه ملمع

دیدار تو بر دل در رحمت بگشاید

ای نور خدا را رخ زیبای تو مطلع

برقع به رخ افکندی و زآن روی چو آتش

در حیرتم از اینکه نسوزد ز چه برقع

هر کس به مقامی است پناهنده و ما را

درگاه تو باشد به جهان ملجأ و مرجع

آن جام بنازم که از آن باده کشانند

داود و خلیل و خضر و موسی و یوشع

آندم که درآید اجل از در چه تفاوت

در گوشه ویران بود و تخت مرصع

چون با کفن افتد همه را کار صغیرا

چه جامه شاهانه و چه دلق مرقع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱عمریست تا به تیر غمت گشته‌ام هدف
  2. شمارهٔ ۲۹۲ای دیده و دل هر دو بدار تو شایق
  3. شمارهٔ ۲۹۳هست این کون و مکان گوی خم چوگان عشق
  4. شمارهٔ ۲۹۴بفشان شکری از لعل لب ای کان نمک
  5. شمارهٔ ۲۹۵از آنکه گنج غمت جا گرفت در دل خاک
  6. شمارهٔ ۲۹۶گم گردد آسمان و زمین در فضای دل
  7. شمارهٔ ۲۹۷ای سر زلفت هزار سلسله عاقل
  8. شمارهٔ ۲۹۸نه ملک دان سبب افتخار خویش و نه مال
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.