پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

عمریست تا به تیر غمت گشته‌ام هدف

شاید زمام وصل تو را آورم بکف

نازم بگیسوی تو که در آرزوی آن

بس روزها سیه شد و بس عمرها تلف

یکباره گر نقاب بگیری ز روی خود

مه یکطرف برآید و خورشید یکطرف

مژگان و چشم مست تو را هر که دید گفت

لشگر برابر شه ترکان کشیده صف

سر مینهم بپای تو با عجز و با نیاز

جان میدهم براه تو با شوق و با شعف

بادا همیشه غرقهٔ دریای ابتلا

آندل که نیست گوهر عشق تو را صدف

ای دل در آز پرده که راز تو گفته شد

با صوت تار و نغمهٔ مزمار و بانگ دف

پیر مغان گرم بغلامی کند قبول

در روزگار هست مرا بس همین شرف

از خلق این زمانه نشد حل مشگلی

دست صغیر و دامن شاهنشه نجف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳هست این کون و مکان گوی خم چوگان عشق
  2. شمارهٔ ۲۹۴بفشان شکری از لعل لب ای کان نمک
  3. شمارهٔ ۲۹۵از آنکه گنج غمت جا گرفت در دل خاک
  4. شمارهٔ ۲۹۶گم گردد آسمان و زمین در فضای دل
  5. شمارهٔ ۲۹۷ای سر زلفت هزار سلسله عاقل
  6. شمارهٔ ۲۹۸نه ملک دان سبب افتخار خویش و نه مال
  7. شمارهٔ ۲۹۹بتی نهفته بخلوت سرای جان دارم
  8. شمارهٔ ۳۰۰دانی چرا در سیر خود بر خویش میلرزد قلم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.