پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

دانی چرا در سیر خود بر خویش میلرزد قلم

ترسد که ظلمی را کند در حق مظلومی رقم

یک کاروان ماند بشرپویان قفای یکدیگر

گیتی رباطی با دو در یکدر فنا یکدر عدم

در این ره پر ابتلاهان پا منه سر در هوا

ترسم از آن کافتی ز پا بر سر زنی دست ندم

عمر عزیزت شد تلف وز آن نداری جز اسف

تا فرصتی داری بکف باید شماری مغتنم

گیرم علم افراختی بر ملک عالم تاختی

جان جهان بگداختی در آتش ظلم و ستم

روزی علم گردد نگون گردی بدست غم زبون

نیکی کن و در دهر دون نامت بنیکی کن علم

گردد ثناگستر زبان بر حاتم و نوشیروان

هر جا که صحبت در میان از عدل آید وز کرم

بس کن صغیر از این سخن کامروز در خلق زمن

معمول نبود هیچ فن جز جمع دینار و درم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲من آن نیم که ز سوی تو رو بگردانم
  2. شمارهٔ ۳۰۳گر من از طعن رقیبان تو اندیشه کنم
  3. شمارهٔ ۳۰۴به تو حیران شدن از چشم تر‌ آموخته‌ام
  4. شمارهٔ ۳۰۵یار نگذارد اگر لعل شکر خایش ببوسم
  5. شمارهٔ ۳۰۶سر و جان داده گدای در میخانه شدیم
  6. شمارهٔ ۳۰۷چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم
  7. شمارهٔ ۳۰۸جز رخ دلستان نمی‌بینم
  8. شمارهٔ ۳۰۹دربند زلف یار چو شد مبتلا دلم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.