پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

جز رخ دلستان نمی‌بینم

هیچکس غیر آن نمی‌بینم

کی کنم چارهٔ غمش که دمی

از غم او‌ امان نمی‌بینم

ور بخواهم عنان خود گیرم

در کف از خود عنان نمی‌بینم

در رهش از کدام خود گذرم

من که خود در میان نمی‌بینم

با وجودی که بی نشانست او

بجز از او نشان نمی‌بینم

اینکه جز زلف او ندارم جای

غیر از این آشیان نمی‌بینم

غیر سودای او ز هر سودا

سودی الّا زیان نمی‌بینم

هر طرف بنگرم صغیر جز او

در نهان و عیان نمی‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰به هر چه می‌نگرم حسن یار می‌بینم
  2. شمارهٔ ۳۱۱همیشه موی تو در پیچ و تاب می‌بینم
  3. شمارهٔ ۳۱۲تا دل به مهر آن بت عیار بسته‌ام
  4. شمارهٔ ۳۱۳ای قبلهٔ جان ما چو بکوی تو رسیدیم
  5. شمارهٔ ۳۱۴چون یاد از آن زلف سیه و آنخط زنگاری کنم
  6. شمارهٔ ۳۱۵بنشین ببرم جانا تا از سر جان خیزم
  7. شمارهٔ ۳۱۶چرا همیشه نه پیچان چو تار موی تو باشم
  8. شمارهٔ ۳۱۷تا نظر بر آن رخ چون آفتاب افکنده ایم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.