پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۲

تا دل به مهر آن بت عیار بسته‌ام

از هر دو کون دیده بیکبار بسته‌ام

عشق بتی فتاده چنان در سرم که دست

از کیش خود کشیده و زنار بسته‌ام

روزم سیاه و حال پریشان بود مدام

زاندم که دل به طرهٔ دلدار بسته‌ام

از خاندان زاهد خود بین بریده‌ام

الفت به خانوادهٔ خمار بسته‌ام

خارم و لیک آب بقا میخورم همی

تا خویش را به آن گل بیخار بسته‌ام

ارزان جهان باهل جهان من از این سرا

عزم دیار کرده‌ام و بار بسته‌ام

هر کس صغیر دل بکسی بسته است و من

دل بر علی و عترت اطهار بسته‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۴چون یاد از آن زلف سیه و آنخط زنگاری کنم
  2. شمارهٔ ۳۱۵بنشین ببرم جانا تا از سر جان خیزم
  3. شمارهٔ ۳۱۶چرا همیشه نه پیچان چو تار موی تو باشم
  4. شمارهٔ ۳۱۷تا نظر بر آن رخ چون آفتاب افکنده ایم
  5. شمارهٔ ۳۱۸ای رخت باغ بهشت و لب لعلت تسنیم
  6. شمارهٔ ۳۱۹چگونه سر ز در پیر فقر بردارم
  7. شمارهٔ ۳۲۰عمریست که در هجران میسوزم و میسازم
  8. شمارهٔ ۳۲۱بخون خویش نویسم بروی لوح مزارم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.