پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

چرا همیشه نه پیچان چو تار موی تو باشم

که همچو موی در آتش، ز طبع و خوی تو باشم

به عیش پا زده‌ام تا، غم تو گشته نصیبم

ز خویش گم شده‌ام بس به جستجوی تو باشم

کسان ز فتنه گریزند و من به رغم سلامت

همیشه در طلب چشم فتنه‌جوی تو باشم

مرا به کشمکش کفر و دین چه کار، که دایم

خیال موی تو دارم، به فکر روی تو باشم

بگفتیم تا به سر آیی، به وقت مرگ طبیبا

اجل رسیده و اکنون در آرزوی تو باشم

ز هر دیار ملول و هوای کوی تو دارم

ز هر حدیث خموش و به گفتگوی تو باشم

ز شوق جنت و خوف جحیم فارغم، ‌اما

در اشتیاق بهشت رخِ نکوی تو باشم

در آن‌ مقام که هر کس مقام خویش نماید

مرا بس این‌که سگی از سگان کوی تو باشم

کجا غم دلم از سیر گل علاج پذیرد

که چون صغیر، گرفتار رنگ و بوی تو باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸ای رخت باغ بهشت و لب لعلت تسنیم
  2. شمارهٔ ۳۱۹چگونه سر ز در پیر فقر بردارم
  3. شمارهٔ ۳۲۰عمریست که در هجران میسوزم و میسازم
  4. شمارهٔ ۳۲۱بخون خویش نویسم بروی لوح مزارم
  5. شمارهٔ ۳۲۲کی زبام تو من سوخته جان بر خیزم
  6. شمارهٔ ۳۲۳سخن از زلف تو گویند دل و شانه به هم
  7. شمارهٔ ۳۲۴اگر جدا کنی از تیغ بند از بندم
  8. شمارهٔ ۳۲۵نه نظر بقد سرو و نه بروی ماه دارم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.