پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

ای رخت باغ بهشت و لب لعلت تسنیم

آتش هجر تو سوزنده تر از نار جحیم

تا زگیسوی تو بویی بمن آرد همه شب

تا سحرگاه نشینم به گذرگاه نسیم

دهنت حلقه میم و الف قامت من

گشته چون دال دو تا از غم آن حلقهٔ میم

جان چه کار آیدم الا که تو روزی ز وفا

بسرم آیی و سازم بقدومت تقدیم

گر بغیر تو ندارم سر صحبت نه عجب

که مرا صحبت اغیار عذابی است الیم

منزل ما بخرابات خود‌ امروزی نیست

روزگاریست در این طرفه مقامیم مقیم

چه کند عاشق اگر تن ببلا در ندهد

بهر بیچاره بلی چاره چه باشد تسلیم

همت از چرخ بیاموز که شد بر در دوست

از ازل تا به ابد ملتزم یک تعظیم

هر شجر نخلهٔ طور و همه جا وادی طور

کیست آنکس که باو یار شود بخت کلیم

دانی‌ امروز وفا چیست بعهد ازلی

اینکه با پیر مغان تازه کنی عهد قدیم

من صغیرستم و اظهار بزرگی نکنم

پای هرگز نگذارم به در از حد گلیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰عمریست که در هجران میسوزم و میسازم
  2. شمارهٔ ۳۲۱بخون خویش نویسم بروی لوح مزارم
  3. شمارهٔ ۳۲۲کی زبام تو من سوخته جان بر خیزم
  4. شمارهٔ ۳۲۳سخن از زلف تو گویند دل و شانه به هم
  5. شمارهٔ ۳۲۴اگر جدا کنی از تیغ بند از بندم
  6. شمارهٔ ۳۲۵نه نظر بقد سرو و نه بروی ماه دارم
  7. شمارهٔ ۳۲۶گر من از هر دو جهان دست بیکبار کشم
  8. شمارهٔ ۳۲۷تا بدام تو من ای جان جهان افتادم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.