پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

چگونه سر ز در پیر فقر بردارم

که گنج گوهر مقصود زیر سر دارم

گر آشیانه ندارم چه غم که چون عنقا

جهان و هر چه در آن هست زیر پر دارم

الا که مهلکهٔ آز را هنر دانی

بجان دوست که من ننگ از این هنر دارم

مبین به مفلسیم منعما که در ره عشق

ز اشگ و عارض خود گنج سیم و زر دارم

بلندی نظرم بین که درگه پرواز

فراز کنگرهٔ عرش در نظر دارم

مرا بحالت خود واگذار ای ناصح

از آنچه بی خبر استی تو من خبر دارم

چه سازم اینکه همی ناز یار گردد بیش

نیاز حضرت او هر چه بیشتر دارم

صغیر از دل جانان مرا شکایت نیست

شکایت ار بود از آه بی اثر دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱بخون خویش نویسم بروی لوح مزارم
  2. شمارهٔ ۳۲۲کی زبام تو من سوخته جان بر خیزم
  3. شمارهٔ ۳۲۳سخن از زلف تو گویند دل و شانه به هم
  4. شمارهٔ ۳۲۴اگر جدا کنی از تیغ بند از بندم
  5. شمارهٔ ۳۲۵نه نظر بقد سرو و نه بروی ماه دارم
  6. شمارهٔ ۳۲۶گر من از هر دو جهان دست بیکبار کشم
  7. شمارهٔ ۳۲۷تا بدام تو من ای جان جهان افتادم
  8. شمارهٔ ۳۲۸خالت همه دم دانه و زلفت همه دم دام
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.