پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۳

سخن از زلف تو گویند دل و شانه به هم

می‌نمایند دو گم‌گشته ره خانه به هم

سوختم ز آتش عشق تو ولی خرسندم

که رسیدیم در این ره من و پروانه به هم

آشنای تو به دل غیر تو را ره ندهد

که نسازند به یک خانه دو بیگانه به هم

حرمت کوی تو گر شیخ و برهمن یابند

نفروشند دگر کعبه و بتخانه به هم

شیخ را پای به پیمان زده‌ام ساقی کو

تا رساند لب من با لب پیمانه به هم

دوستان بهر من از حالت مجنون گویید

که خوش آید خبر حال دو دیوانه به هم

در قیامت به رهش باز فرو ریزم جان

افتد آنجا چو گذار من و جانانه به هم

کمتر از جغد و غراب اهل جهانند صغیر

که نسازند در این منزل ویرانه به هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۵نه نظر بقد سرو و نه بروی ماه دارم
  2. شمارهٔ ۳۲۶گر من از هر دو جهان دست بیکبار کشم
  3. شمارهٔ ۳۲۷تا بدام تو من ای جان جهان افتادم
  4. شمارهٔ ۳۲۸خالت همه دم دانه و زلفت همه دم دام
  5. شمارهٔ ۳۲۹ببوسهٔ لب ساقی بس آرزو دارم
  6. شمارهٔ ۳۳۰عشق یارب چه قماریست که نشناخته‌ایم
  7. شمارهٔ ۳۳۱چنان به عشق تو وارسته‌ام ز ننگ و ز نام
  8. شمارهٔ ۳۳۲من نخواهم به کسی زهد و ریا بفروشم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.