پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

بخون خویش نویسم بروی لوح مزارم

که من بجرم محبت قتیل خنجر یارم

ز بیقراری من خلق در شگفت و ندانند

که بیقراری زلف تو برده است قرارم

بپای گل چو بود خار قدر گل بفزاید

مرا مران ز خود ایگل که من بپای تو خارم

اگر اسیر و غریبم خوشم که در همه خوبان

تو را اسیر کمندم تو را غریب دیارم

کنار من شده دریا ز اشگ دیده که شاید

شود مقام تو ای سرو باغ جان بکنارم

دمی که خاک شوم در سرم هوای تو باشد

که در هوای تو پیچد بپای باد غبارم

ندارمت دمی ای شاه عشق دست زدامان

بجرم عشق چو منصور اگر کشند بدارم

صغیر اول کارم که عشق کوس جنون زد

ندانم آنکه چه آید به پیش آخر کارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳سخن از زلف تو گویند دل و شانه به هم
  2. شمارهٔ ۳۲۴اگر جدا کنی از تیغ بند از بندم
  3. شمارهٔ ۳۲۵نه نظر بقد سرو و نه بروی ماه دارم
  4. شمارهٔ ۳۲۶گر من از هر دو جهان دست بیکبار کشم
  5. شمارهٔ ۳۲۷تا بدام تو من ای جان جهان افتادم
  6. شمارهٔ ۳۲۸خالت همه دم دانه و زلفت همه دم دام
  7. شمارهٔ ۳۲۹ببوسهٔ لب ساقی بس آرزو دارم
  8. شمارهٔ ۳۳۰عشق یارب چه قماریست که نشناخته‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.