پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

تا نظر بر آن رخ چون آفتاب افکنده ایم

ای بسا پروین که از چشم پر آب افکنده ایم

او بما دلسرد و ما محو تماشای رخش

فصل دی خوش الفتی با آفتاب افکنده ایم

یار را بی پرده بتوان دید هر سو بنگری

ما زوهم خود بروی او نقاب افکنده ایم

چشم زاهد بر کناب و چشم ما بر خال یار

ما نظر بر نقطه‌ام الکتاب افکنده ایم

نیست باک ار خود گیاه فتنه روید از تراب

تا بسر ظل لوای بوتراب افکنده ایم

ازدنی طبعان چه غم وزفتنهٔ ایشان که ما

دست بر دامان آن عالی جناب افکنده ایم

گر دل خود جز بمهر او دهیم الحق صغیر

خویشتن را دور از راه صواب افکنده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹چگونه سر ز در پیر فقر بردارم
  2. شمارهٔ ۳۲۰عمریست که در هجران میسوزم و میسازم
  3. شمارهٔ ۳۲۱بخون خویش نویسم بروی لوح مزارم
  4. شمارهٔ ۳۲۲کی زبام تو من سوخته جان بر خیزم
  5. شمارهٔ ۳۲۳سخن از زلف تو گویند دل و شانه به هم
  6. شمارهٔ ۳۲۴اگر جدا کنی از تیغ بند از بندم
  7. شمارهٔ ۳۲۵نه نظر بقد سرو و نه بروی ماه دارم
  8. شمارهٔ ۳۲۶گر من از هر دو جهان دست بیکبار کشم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.