پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

بنشین ببرم جانا تا از سر جان خیزم

جان و سر و دین و دل اندر قدمت ریزم

هرگه که تو بنشینی با غیر من از غیرت

برخیزم و بنشینم بنشینم و برخیزم

دانم ز چه ننمایی آن چشم سیه بر من

دانی که شوم مست و صد فتنه برانگیزم

بر پای دلم عمری زد سلسله عقل آخر

افکند به شیدایی آن زلف دلاویزم

در مجلس من زاهد غافل پی آن آید

تا شیشهٔ می‌بهرش بگذارم و بگریزم

گفتم بصغیر از می‌پرهیز نما گفتا

من ماهیم از دریا بهر چه بپرهیزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷تا نظر بر آن رخ چون آفتاب افکنده ایم
  2. شمارهٔ ۳۱۸ای رخت باغ بهشت و لب لعلت تسنیم
  3. شمارهٔ ۳۱۹چگونه سر ز در پیر فقر بردارم
  4. شمارهٔ ۳۲۰عمریست که در هجران میسوزم و میسازم
  5. شمارهٔ ۳۲۱بخون خویش نویسم بروی لوح مزارم
  6. شمارهٔ ۳۲۲کی زبام تو من سوخته جان بر خیزم
  7. شمارهٔ ۳۲۳سخن از زلف تو گویند دل و شانه به هم
  8. شمارهٔ ۳۲۴اگر جدا کنی از تیغ بند از بندم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.