پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

چون یاد از آن زلف سیه و آنخط زنگاری کنم

سرخ اینرخ چونزعفران از اشک گلناری کنم

بر آنسرم کز جان و دل هستی بپردازم باو

دور است راه عشق و من فکر سبکباری کنم

چشمان مست آن پری من دیده‌ام از چشم خود

گر بیخودم عیبم مکن نتوان که خودداری کنم

تاتاری از آن طره‌ام باشد بکف روزم سیه

گر آرزوی نافهٔ آهوی تا تاری کنم

خو کرده‌ام با زلف او آنسان که مایل نیستم

آزاد خود را یک نفس از این گرفتاری کنم

هر دم که یار آید برم چون جام می‌خندان شوم

هر گه کشد پا از سرم مانند نی زاری کنم

دور از لب لعلش اگر روزی سرشگم کم شود

سازم دل صدپاره خون وزدیده گان جاری کنم

از چشم بیمار بتان دایم بود بیمار دل

یارب من این بیمار را تا کی پرستاری کنم

عزت پس از خواری بود کز خار گل سرمیزند

من آن نیم کاندر جهان اندیشه از خواری کنم

لطف شه مردان صغیر از بهر من کافی بود

گر حیدرم یاری کند من چرخ را یاری کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶چرا همیشه نه پیچان چو تار موی تو باشم
  2. شمارهٔ ۳۱۷تا نظر بر آن رخ چون آفتاب افکنده ایم
  3. شمارهٔ ۳۱۸ای رخت باغ بهشت و لب لعلت تسنیم
  4. شمارهٔ ۳۱۹چگونه سر ز در پیر فقر بردارم
  5. شمارهٔ ۳۲۰عمریست که در هجران میسوزم و میسازم
  6. شمارهٔ ۳۲۱بخون خویش نویسم بروی لوح مزارم
  7. شمارهٔ ۳۲۲کی زبام تو من سوخته جان بر خیزم
  8. شمارهٔ ۳۲۳سخن از زلف تو گویند دل و شانه به هم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.