پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

همیشه موی تو در پیچ و تاب می‌بینم

وز آن بگردن دلها طناب می‌بینم

نمی شود دمی از خواب بخت من بیدار

مگر شبی که جمالت بخواب می‌بینم

بدور چشم تو ای شوخ حال مردم را

بسان حالت مستان خراب می‌بینم

چرا بغیر دهم نسبتش که من بجهان

ز چشم مست تو هر انقلاب می‌بینم

بده ز آتش می‌هستیم بباد که من

بنای عالم خاکی بر آب می‌بینم

نصیب اهل خرد نامرادیست ولی

همیشه بی خردان کامیاب می‌بینم

صغیر تا زده‌ام دم ز فاتح خیبر

به روی دل همه دم فتح باب می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳ای قبلهٔ جان ما چو بکوی تو رسیدیم
  2. شمارهٔ ۳۱۴چون یاد از آن زلف سیه و آنخط زنگاری کنم
  3. شمارهٔ ۳۱۵بنشین ببرم جانا تا از سر جان خیزم
  4. شمارهٔ ۳۱۶چرا همیشه نه پیچان چو تار موی تو باشم
  5. شمارهٔ ۳۱۷تا نظر بر آن رخ چون آفتاب افکنده ایم
  6. شمارهٔ ۳۱۸ای رخت باغ بهشت و لب لعلت تسنیم
  7. شمارهٔ ۳۱۹چگونه سر ز در پیر فقر بردارم
  8. شمارهٔ ۳۲۰عمریست که در هجران میسوزم و میسازم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.