پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

دربند زلف یار چو شد مبتلا دلم

یکباره شد ز قید دو عالم رها دلم

دیر و حرم کنند بگردش همی طواف

تا گشته جای آن صنم دلربا با دلم

نازم صفای صافی بی درد صوفیان

کز یک پیاله اش شده دار الصفا دلم

کردم بلطف خضر چو ظلمات و هم طی

دیدم که هست چشمهٔ آب بقا دلم

آنجا که رفته است دلم جز خدای نیست

داند خدا و بس که بود در کجا دلم

حیف است بشکنند به سنگ جفا، که هست

یک شیشه پر ز جوهرِ مهر و وفا دلم

بیگانه گشته است ز خلق جهان صغیر

تا با علی و آل شده آشنا دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱همیشه موی تو در پیچ و تاب می‌بینم
  2. شمارهٔ ۳۱۲تا دل به مهر آن بت عیار بسته‌ام
  3. شمارهٔ ۳۱۳ای قبلهٔ جان ما چو بکوی تو رسیدیم
  4. شمارهٔ ۳۱۴چون یاد از آن زلف سیه و آنخط زنگاری کنم
  5. شمارهٔ ۳۱۵بنشین ببرم جانا تا از سر جان خیزم
  6. شمارهٔ ۳۱۶چرا همیشه نه پیچان چو تار موی تو باشم
  7. شمارهٔ ۳۱۷تا نظر بر آن رخ چون آفتاب افکنده ایم
  8. شمارهٔ ۳۱۸ای رخت باغ بهشت و لب لعلت تسنیم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.