پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم

امروز عجب نیست که پیمانه کشیدیم

در حشر چو پرسند ز کردار بگویم

عمری همه را ناز ز جانانه کشیدیم

دیدیم چو زنجیر سر زلف بتان را

فریاد و فغان از دل دیوانه کشیدیم

از طره اش آرند بما تا خبر دل

منت ز صبا گاه وگه از شانه کشیدیم

از سوختن خود به بر شمع عذارش

سدی بره صحبت پروانه کشیدیم

یکتار از آن گیسوی پرچین و گره بود

آنرشته که در سبحهٔ صد دانه کشیدیم

دیدیم چو خلقی همه بیگانه ز عشقد

پا یکسر از آن مردم بیگانه کشیدیم

تا حشر به میخانه مقیمیم صغیرا

چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹دربند زلف یار چو شد مبتلا دلم
  2. شمارهٔ ۳۱۰به هر چه می‌نگرم حسن یار می‌بینم
  3. شمارهٔ ۳۱۱همیشه موی تو در پیچ و تاب می‌بینم
  4. شمارهٔ ۳۱۲تا دل به مهر آن بت عیار بسته‌ام
  5. شمارهٔ ۳۱۳ای قبلهٔ جان ما چو بکوی تو رسیدیم
  6. شمارهٔ ۳۱۴چون یاد از آن زلف سیه و آنخط زنگاری کنم
  7. شمارهٔ ۳۱۵بنشین ببرم جانا تا از سر جان خیزم
  8. شمارهٔ ۳۱۶چرا همیشه نه پیچان چو تار موی تو باشم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.