پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

یار نگذارد اگر لعل شکر خایش ببوسم

در قفای او روم نقش کف پایش ببوسم

گر بدست من نیفتد دامنش در رهگذرها

خاک گردم سایهٔ قد دلارایش ببوسم

گر بپوشد دیده از من تا نبوسم نرگسش را

من صبا گردم سر زلف سمن سایش ببوسم

گر بایمائی ز ابرو جان شیرین خواهد از من

بی تامل جان کنم ایثار و ایمایش ببوسم

هر زمان خواهد بیاراید جمال خویشتن را

من شوم آئینه عکس روی زیبایش ببوسم

گر بجرم عشق دست جور بگشاید برویم

ناله گردم تا دل چو سنک خارایش ببوسم

حیلتی همچون صغیر انگیزم و هر گاه و بیگه

در تصور آرم او را جمله اعضایش ببوسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم
  2. شمارهٔ ۳۰۸جز رخ دلستان نمی‌بینم
  3. شمارهٔ ۳۰۹دربند زلف یار چو شد مبتلا دلم
  4. شمارهٔ ۳۱۰به هر چه می‌نگرم حسن یار می‌بینم
  5. شمارهٔ ۳۱۱همیشه موی تو در پیچ و تاب می‌بینم
  6. شمارهٔ ۳۱۲تا دل به مهر آن بت عیار بسته‌ام
  7. شمارهٔ ۳۱۳ای قبلهٔ جان ما چو بکوی تو رسیدیم
  8. شمارهٔ ۳۱۴چون یاد از آن زلف سیه و آنخط زنگاری کنم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.