پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

به تو حیران شدن از چشم تر‌ آموخته‌ام

روش مردم صاحب نظر‌ آموخته‌ام

زان زمانم که پدر برده به مکتب تا حال

الف قد تو زیبا پسر‌ آموخته‌ام

غیر عشق تو به عالم چو ندیدم هنری

جهدها کرده‌ام و این هنر‌ آموخته‌ام

گر دهم باغ جنان را به یکی گندم خال

مکنم عیب که کار پدر‌ آموخته‌ام

گشته‌ام بی‌خبر از خویش و در این بی‌خبری

چه خبرها که من بی‌خبر‌ آموخته‌ام

تو نیاموز به من سوختن ای پروانه

هر چه باشد ز تو من بیشتر‌ آموخته‌ام

خویش را ساخته‌ام محترم از زردی رخ

این طریقی است که آنرا ز زر‌ آموخته‌ام

سفری کرده‌ام از عالم هستی چو صغیر

هر چه‌ آموخته‌ام زین سفر‌ آموخته‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶سر و جان داده گدای در میخانه شدیم
  2. شمارهٔ ۳۰۷چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم
  3. شمارهٔ ۳۰۸جز رخ دلستان نمی‌بینم
  4. شمارهٔ ۳۰۹دربند زلف یار چو شد مبتلا دلم
  5. شمارهٔ ۳۱۰به هر چه می‌نگرم حسن یار می‌بینم
  6. شمارهٔ ۳۱۱همیشه موی تو در پیچ و تاب می‌بینم
  7. شمارهٔ ۳۱۲تا دل به مهر آن بت عیار بسته‌ام
  8. شمارهٔ ۳۱۳ای قبلهٔ جان ما چو بکوی تو رسیدیم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.