پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

بتی نهفته بخلوت سرای جان دارم

که روز و شب سر طاعت بپای آن دارم

حضور او کندم فارغ از زمان و مکان

نه از زمان خبر آنجا نه از مکان دارم

در این جهانم و بیرون از این جهان عجب است

که من جهان دگر اندرین جهان دارم

شنیدم از دهن بی نشان او سخنی

هزار شکر که از بی نشان نشان دارم

مرا که دیده و دل روشن است از رخ دوست

چه احتیاج به خورشید آسمان دارم

سرشک و آه و غم و غصه درد و رنج و تعب

ز دوست این همه دولت برایگان دارم

بجان دوست نیارم فرو به تاج کیان

سری که پیر مغان را بر آستان دارم

کنار و دامنم از اشک دیده پر گهر است

چه شکرها که من از چشم درفشان دارم

صغیر ز اهل زمان فارغم که در همه حال

نظر به مکرمت صاحب الزمان دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱ما می‌کشان چو بادهٔ گلنار می‌زنیم
  2. شمارهٔ ۳۰۲من آن نیم که ز سوی تو رو بگردانم
  3. شمارهٔ ۳۰۳گر من از طعن رقیبان تو اندیشه کنم
  4. شمارهٔ ۳۰۴به تو حیران شدن از چشم تر‌ آموخته‌ام
  5. شمارهٔ ۳۰۵یار نگذارد اگر لعل شکر خایش ببوسم
  6. شمارهٔ ۳۰۶سر و جان داده گدای در میخانه شدیم
  7. شمارهٔ ۳۰۷چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم
  8. شمارهٔ ۳۰۸جز رخ دلستان نمی‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.