پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

نه ملک دان سبب افتخار خویش و نه مال

که این بود ز فنا ناگزیر و آن ز زوال

بدولتی که ندارد فنا اگر داری

بناز بر همه و آن هست علم و عقل و کمال

بطبع اهل دل ار بایدت شدن مطبوع

بدان که دیده دل بنگرد بحسن خصال

برآر از دل خود ریشهٔ عداوت را

که این شجر ثمرش نیست غیر رنج و ملال

در وفا و محبت بکوب تا که شود

گشوده بر رخت از هر طرف در اقبال

جهان و هر چه در آن هست زیر پر گیرد

اگر همای محبت ز هم گشاید بال

صغیر به ز محبت گهر نمی یابی

ببحر فکر کنی غور اگر هزاران سال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰دانی چرا در سیر خود بر خویش میلرزد قلم
  2. شمارهٔ ۳۰۱ما می‌کشان چو بادهٔ گلنار می‌زنیم
  3. شمارهٔ ۳۰۲من آن نیم که ز سوی تو رو بگردانم
  4. شمارهٔ ۳۰۳گر من از طعن رقیبان تو اندیشه کنم
  5. شمارهٔ ۳۰۴به تو حیران شدن از چشم تر‌ آموخته‌ام
  6. شمارهٔ ۳۰۵یار نگذارد اگر لعل شکر خایش ببوسم
  7. شمارهٔ ۳۰۶سر و جان داده گدای در میخانه شدیم
  8. شمارهٔ ۳۰۷چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.