پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

من آن نیم که ز سوی تو رو بگردانم

رخ نیاز از این خاک کو بگردانم

بهر طرف نگرم روی تست در نظرم

کجا توانم از این روی رو بگردانم

بخاک کوی تو جان دادن آرزوی منست

گمان مبر دل از این آرزو بگردانم

بیاد لطف تو ریزم سرشگ از دیده

بسوی کشت خود این آب جوبگردانم

ز غیر وصل تو لب بسته‌ام که نتوانم

زیان مگر که بدین گفتگو بگردانم

مرا مهی است بروی زمین که مهر فلک

گرم بدست فتد دور او بگردانم

ز روی زشت بگردانم از نظر شاید

سفاهت است ز روی نکو بگردانم

مگو صغیر بهل خوی عشقبازی را

میسرم نشود طبع و خو بگردانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴به تو حیران شدن از چشم تر‌ آموخته‌ام
  2. شمارهٔ ۳۰۵یار نگذارد اگر لعل شکر خایش ببوسم
  3. شمارهٔ ۳۰۶سر و جان داده گدای در میخانه شدیم
  4. شمارهٔ ۳۰۷چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم
  5. شمارهٔ ۳۰۸جز رخ دلستان نمی‌بینم
  6. شمارهٔ ۳۰۹دربند زلف یار چو شد مبتلا دلم
  7. شمارهٔ ۳۱۰به هر چه می‌نگرم حسن یار می‌بینم
  8. شمارهٔ ۳۱۱همیشه موی تو در پیچ و تاب می‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.