پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

بفشان شکری از لعل لب ای کان نمک

کز وجود دهنت خلق فتادند بشک

نه همین از غم زلفت رسد آهم بسماک

کز غم غبغبت اشگم شده جاری بسمک

لطفت افزون بود ایجان ز ملک صد چندان

کز بشر لطف پری یا زپری لطف ملک

دوش در خویش نمودم سفر اندر طلبت

هاتفی گفت بمقصد رسی الله معک

نقش شد نام تو بر صفحهٔ دل وین عجبست

صفحه صدپاره شد و نقش نمیگردد حک

گفتم ای سیم تن از سنگ چرا داری دل

گفت این بر زر عشاق بود سنگ محک

عشق آن یار گرانست که در بردن آن

چون حلال قد من گشت دو تا پشت فلک

روزی آید شودت وصل صغیرا روزی

شب و روز ار زغم یار نگردی منفک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶گم گردد آسمان و زمین در فضای دل
  2. شمارهٔ ۲۹۷ای سر زلفت هزار سلسله عاقل
  3. شمارهٔ ۲۹۸نه ملک دان سبب افتخار خویش و نه مال
  4. شمارهٔ ۲۹۹بتی نهفته بخلوت سرای جان دارم
  5. شمارهٔ ۳۰۰دانی چرا در سیر خود بر خویش میلرزد قلم
  6. شمارهٔ ۳۰۱ما می‌کشان چو بادهٔ گلنار می‌زنیم
  7. شمارهٔ ۳۰۲من آن نیم که ز سوی تو رو بگردانم
  8. شمارهٔ ۳۰۳گر من از طعن رقیبان تو اندیشه کنم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.