پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

هست این کون و مکان گوی خم چوگان عشق

الله الله از دل عاشق که شد میدان عشق

چشم دل گر بر گشایندت بمیدان وجود

اندر این میدان نخواهی دید جز جولان عشق

آنکه جوید عشق را پایان گه آغاز حشر

گو پس از پایان محشر هم مجو پایان عشق

عشق را سر در خط فرمان حسن است و بود

جمله موجودات را سر در خط فرمان عشق

غیر انسان بهر انسانست و انسان بهر دل

دل برای اینکه گردد کنز مهر و کان عشق

هیچ دانی از چه گردون را دمی نبود سکون

چون من سرگشته آنهم هست سرگردان عشق

ماحصل را گر همی خواهی ز من بشنو صغیر

ماسوی مملوک عشقند و علی سلطان عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵از آنکه گنج غمت جا گرفت در دل خاک
  2. شمارهٔ ۲۹۶گم گردد آسمان و زمین در فضای دل
  3. شمارهٔ ۲۹۷ای سر زلفت هزار سلسله عاقل
  4. شمارهٔ ۲۹۸نه ملک دان سبب افتخار خویش و نه مال
  5. شمارهٔ ۲۹۹بتی نهفته بخلوت سرای جان دارم
  6. شمارهٔ ۳۰۰دانی چرا در سیر خود بر خویش میلرزد قلم
  7. شمارهٔ ۳۰۱ما می‌کشان چو بادهٔ گلنار می‌زنیم
  8. شمارهٔ ۳۰۲من آن نیم که ز سوی تو رو بگردانم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.