پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

دوستان با که دهم شرح پریشانی خویش

که چسان گشته سیه روزم از آنزلف پریش

روز از شب ننهم فرق و مسا را ز صباح

دشمن از دوست نمیدانم وبیگانه ز خویش

ناصحم گو ندهد پند که سودی نکند

دل دیوانه کجا وسخن خیراندیش

خواهی ار حال دلم پرس از آنطره که من

روزگاریست ندارم خبری از دل خویش

نه من آشفتهٔ آن طره طرارم و بس

جان نبرده است مسلمانی از اینکافر کیش

کی میسر شود آسایش حال سلطان

گر نباشد پی آسایش حال درویش

تو و اندوختن سیم و زر ای خواجه که ما

بگرفتیم ره فقر و فنا را در پیش

من که دارم گنه آید سوی من عفو اله

زانکه درمان سوی درد آید و مرهم سوی ریش

نیست غم گر نشود کم غم بسیار صغیر

بلکه شاد است که هر لحظه غمش گردد بیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶ز پرده گر کنی ایماه وش عیان عارض
  2. شمارهٔ ۲۸۷بی دوست دست می‌ندهد بهر ما نشاط
  3. شمارهٔ ۲۸۸شکر می‌ریزد از دیوان حافظ
  4. شمارهٔ ۲۸۹ای بندهٔ رخسار تو خورشید مشعشع
  5. شمارهٔ ۲۹۰صد شکر فارغم ز تماشای باغ و راغ
  6. شمارهٔ ۲۹۱عمریست تا به تیر غمت گشته‌ام هدف
  7. شمارهٔ ۲۹۲ای دیده و دل هر دو بدار تو شایق
  8. شمارهٔ ۲۹۳هست این کون و مکان گوی خم چوگان عشق
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.