پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

یاران ره عشق منزل ندارد

این بحر مواج ساحل ندارد

تخم غم عشق در مزرع دل

جز درد و محنت حاصل ندارد

عشق است کاری مشکل که عالم

کاری بدینسان مشکل ندارد

باری که حملش ناید ز گردون

جز ما ضعیفان حامل ندارد

چون ما نباشیم مجنون که لیلی

غیر از دل ما محمل ندارد

چون ما نگردیم پروانه کان شمع

جز مجلس ما محفل ندارد

مقتول عشق است خود قاتل خود

این کشته در حشر قاتل ندارد

هر کس نبندد بر دلبری دل

یا آدمی نیست یا دل ندارد

با چشم حق بین نقش جهان بین

این نقش حق است باطل ندارد

جان صغیر است بینای جانان

از دیده‌ای کان حایل ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵هر چه خواهم سخن از زلف تو سازم تحریر
  2. شمارهٔ ۲۶۶دوشین بگوش دلم‌ آمد ز مرغ سحر
  3. شمارهٔ ۲۶۷روزی ار غم برود نیست مرا یار دگر
  4. شمارهٔ ۲۶۸پیر گشتیم و دل از عشق جوانست هنوز
  5. شمارهٔ ۲۶۹رهد ز زلف تو دل در بر من آید باز
  6. شمارهٔ ۲۷۰یار عاشق‌کش ما دوش به صد عشوه و ناز
  7. شمارهٔ ۲۷۱دل برگرفته ایم از این خلق بوالهوس
  8. شمارهٔ ۲۷۲قبله ی عشاق طاق ابروی یار است و بس
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.