پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

رهد ز زلف تو دل در بر من آید باز

اگر که صعوهٔ مسکین رهد ز چنگل باز

بیک نگاه تو از هوش آنچنان رفتم

که تا بصبح قیامت بخود نیایم باز

تو را بکنج لب لعل دانهٔ خالی است

که مرغ جان بهوایش همی کند پرواز

بغیر چشم تو کز غمزه صید خلق کند

بروزگار کس آهو ندیده تیرانداز

اگر تو قبله مقصود نیستی از چیست

دو ابروی تو بچشم آیدم بوقت نماز

چه مظهری تو که لعل لب تو‌ام وزد

بصد چو عیسی مریم کرامت و اعجاز

بخاکپای تو کردم نیاز هستی خویش

بنازمت که تو هستی هنوز بر سر ناز

بغیر روی توام در نظر نمی آید

چه در یمین و یسار و چه در نشیب و فراز

شگفت نیست ز منصور اگر اناالحق گفت

که از تمامی اشیا بر آید این آواز

چه رازها که ز پیر مغان شنید صغیر

بمجلسی که صبا هم نبود محرم راز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱دل برگرفته ایم از این خلق بوالهوس
  2. شمارهٔ ۲۷۲قبله ی عشاق طاق ابروی یار است و بس
  3. شمارهٔ ۲۷۳خبر عشق ز هر دل بهوا بسته مپرس
  4. شمارهٔ ۲۷۴از آب دیده تا ندهی شستشوی خویش
  5. شمارهٔ ۲۷۵من و ترا بسخن کرده او بهانهٔ خویش
  6. شمارهٔ ۲۷۶چو غنچه خون دلت گر غذاست خندان باش
  7. شمارهٔ ۲۷۷دلم بیمار و یاد چشم بیماری پرستارش
  8. شمارهٔ ۲۷۸آنکه گشتیم و نجستیم در اطراف جهانش
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.